یادداشت روز

بر آن شدم دغدغه هایم را روی کاغذ بیاورم.

یادداشت روز

بر آن شدم دغدغه هایم را روی کاغذ بیاورم.

یادداشت روز

«من المؤمنین رجال صدقواماعاهدواالله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر ومابدلواتبدیلا...»
درمیان مؤمنان ،مردانی هستند که برسرعهد وپیمانی که با خدا بستند ،صادقانه ایستاده اند ، بعضی از آنها پیمان خود را به آخر رسانده ودر راه خدا شربت شهادت نو شیدند و بعضی دیگر در انتظارند و هرگز تغییرو تبدیلی در عهد وپیمان خود نداده اند...
احزاب/23...

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
پیوندها

مخلصین له الدین

سه شنبه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۰۲:۲۷ ق.ظ

هم تازه رویم هم خجل هم شادمان هم تنگ دل                  کز عهده بیرون آمدن نتوانم این انعام را

سکوت کنم بهتر است....

سکوت کنم بهتر است لیکن چه کنم که دلم مالا مال از خون است واینجا کمی از سید مرتضی گفتن خوش است.آرام بود برای خدا خشمگین بود برای خدا.لیک چه کنیم که این غول غضب بس است که یک مرد را از دین بیندازد.سید مرتضی وضو می گرفت  و می نشست و می نوشید و می نوشت. چه نشستنی!!چه نوشیدنی!!چه نوشتنی!!!می نشست در حالی که با وضو بود با دست هایی که هنوز خیس از آب وضو بود و رو به قبله می نشست و قلم بدست می گرفت و از دریای الهی می نوشید و فقط عامل نوشتن متن هایش بود. بار دیگر مثل همیشه نمی توانم شگفتی ام را پنهان کنم که خودش گفت که فقط واسطه ی نوشتن نوشته هایش است و متون از جای دیگری می آید.

عزیزان من!!!!!!!!!!!

ما کجا سید مرتضی کجا؟

باز با خود می گویم سکوت کنم بهتر است لیکن باز دل پر است. سید مرتضی حتی حاضر نبود به دیدار آقا برود که نکند اخلاصش برای خدا زیر سوال برود.حقیقتا مخلص له الدین. گفتند بیا که اگر حضرت آقا گفت این متون را که می خواند نمی توانیم بگوییم جلسه را نیامده است. گفت خیلی خوب می آیم به شرطی که اسم من را نبرید.رفتند و آقا گفت . آن ها گفتند :سید مرتضی آوینی...!

عزیزان من !!!!!!!

ما کجا و سید مرتضی کجا؟

همان که گفت :

من هرگز اجازه نمی دهم که صدای


حــاج همـــت


در درونم گم شود ،این سردار خیبر، قلعه قلب مرا نیز فتح کرده است.

سید مرتضی همان بود  که 5سال قبل از شهادت بر سر قضیه ی شهادت حجاج ایرانی اجازه ی شهادت به فرشتگان نداد، 5سال همچون شمعی در انتظار شهادت سوخت....باز هنگام شهادت می گفت یا فاطمه زهرا یا فاطمه زهرا....

نماز شبش را بگویم که فرزندانش صبح ها او را خوابیده بر سجاده می دیدند

عزیزان من !!!!!

ما کجا سید مرتضی آوینی کجا؟

اینجا دیگر ادامه نمی دهم.بابش نیامد و......

خلاصه کنم دوستان من

مخلصین له الدین

 

صلاح کار کجا و من خراب کجا      ببین تفاوت ره کز کجاست تا بکجا

 

 لحظه ی شهادت چه زیبا.. همان لحظه ای بود که خودش گفت شهدا به استقبالم آمدند...


خون دادن برای امام خمینی زیباست اما خون دل خوردن برای امام خامنه ای از آن زیبا تر است.

شهید آوینی

 

عجیب بود تا وقتی که عکس لحظه ی شهادتش را برنداشتم نگذاشت مطلب بالا بیاید.

 دریافت

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۲/۰۲/۳۱

نظرات  (۷)

۰۲ خرداد ۹۲ ، ۱۱:۱۷ عطیه توسلی
سلام.
امیدوارم همیشه قلمتون جاری وروان باشه در راهی که باید...
 خیلی استفاده کردیم...
ممنون از حضورتون در وبلاگ کارگروه..حضور تون دلگرممون میکنه.
اما نسبت به مطلبی که فرموده بودید:حق باشماست مطلب کپی بوده...حقیر هم توی چندتا سایت دیگه از جمله صراط و...این مطلب رو دیدم وتذکر هم به ایشون داده شد.

پاسخ:
علیک السلام ورحمه الله
حضور متداوم و نظرات گاهی علنی و گاهی مخفیست.
و تو ای شهید...
بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست/آه! بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست/مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب/در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست/آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد/بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست...

پیشنهاد می کنم کتاب "ضد" که دارای 50 غزل عارفانه از استاد گرانقدر فاضل نظری می باشد را بخوانید.تنها کتابیست که مقام معظم رهبری در بازدید از نمایشگاه کتاب خریدند.
پاسخ:

هر گم شده ای به عشق مایل نشود

هر تکه کلام ساده ای دل نشود

برخیز شهید دیگری پیدا کن

حیف است که این ترانه کامل نشود!

سید مهرداد افضلی-شهر کرد

http://shahadat66.blogfa.com

۰۵ تیر ۹۲ ، ۱۲:۴۲ حامد اکبری
ممنون از مطلب شما. بی زحمت وبلاگ بنده را هم ببینید.
http://awakeyouth.hamiblog.ir

پاسخ:
خدمت رسیدم
۲۳ تیر ۹۲ ، ۱۹:۰۱ محمدمعین کردکتولی

خدا خیرت بده سیدجان !ان شاالله خداوند به شما جوانان متعهد و پایبند نظام توفیق دیدار حضرتش را بدهد .!!!!!


دمت گرم حاجی !!!!

التماس دعای ویژه!!!! اگه بشه که از پارتی تون پیش اهل بیت برا ما هم استفاده کنید

پاسخ:
سلام بر معین گلم.اونی که برای حضورش در دانشگاه لحظه شماری می کنم تا یکی از قوی ترین و مخاص ترین و شبیه ترین به شهدا رو از نیروهای تاریخ تشکل های دانشجویی رو به تاریخ معرفی کنم.
۰۳ مرداد ۹۲ ، ۱۸:۰۴ امیرحسین رفعتی

«وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً، بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ""زنهار مپندارید که آنان که در   راه خدا کشته شده‏اند مردگانند. نه، بلکه زنده‏اند و نزد پروردگار خود روزى میخورند (سوره آل عمران آیه 169) » ، معلوم است که این زندگى یک زندگى خارجى و واقعى است نه ذهنى و فرضى.

همین!

پاسخ:
پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند ، اما حقیقت آن است که زمان ، ما را با خود برده است و شهدا مانده اند .

سید مرتضی آوینی
۰۷ آذر ۹۲ ، ۱۸:۳۶ شرمنده خون شهدا
واقعا ازتون به خاطر مطالب گهر بارتون ممنون وقتی مطالبتونو خوندم از خودم شرمنده شدم من خیلی مدیون خون شهدام برام دعا کنید تا بتونیم از شرمندگیشون در بیام ولی نمیدونم چه جوری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟یارب نظر تو بر نگردد
پاسخ:
نه بابا این مطالب به اون صورت هم که می فرمایید نیست.
سلام بسیار مطلب زیبا ودلنشینی است خیلی ممنون

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی