یادداشت روز

بر آن شدم دغدغه هایم را روی کاغذ بیاورم.

یادداشت روز

بر آن شدم دغدغه هایم را روی کاغذ بیاورم.

یادداشت روز

«من المؤمنین رجال صدقواماعاهدواالله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر ومابدلواتبدیلا...»
درمیان مؤمنان ،مردانی هستند که برسرعهد وپیمانی که با خدا بستند ،صادقانه ایستاده اند ، بعضی از آنها پیمان خود را به آخر رسانده ودر راه خدا شربت شهادت نو شیدند و بعضی دیگر در انتظارند و هرگز تغییرو تبدیلی در عهد وپیمان خود نداده اند...
احزاب/23...

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
پیوندها

۱۹ مطلب توسط «سید مرتضی موسوی نژاد» ثبت شده است

آقای امینی شما بازی خورده اید

پنجشنبه, ۲۷ آذر ۱۳۹۳، ۱۰:۲۸ ب.ظ

پژوهشگر محترم جناب آقای پرویز امینی

با عرض سلام و تحیت

نامه شما را به شخصیت‌های انقلابی و اصولگرا خواندم، که در پی آن نکاتی را به شما عرض می‌کنم.

1- چرا در نامه شما به برخی از ارکان نظام، اصولگرایان و شخصیت‌های انقلابی نامی از شهردار تهران جناب آقای قالیباف دیده نمی‌شود.

آیا شما وی را اصولگرا نمی‌دانید؟

آیا شما او را انقلابی نمی‌دانید؟

یا مهم‌تر از همه، شما که با نامه خود همه سران اصولگرا را متهم کردید، با حذف نام شهردار تهران (که وی را شخصیتی داخل در پیروان رهبری می‌دانم)، آیا نمی‌خواستید او را در معرض پاسخگویی قرار بدهید؟ آیا این ریشه در تحلیل‌های همیشه پیروز و قطب سیاسی بودن شهردار تهران ندارد؟

2- بنده به هیچ عنوان نمی‌خواهم در مقام تایید یا تکذیب بخش یا تمامی مصاحبه آیت الله محمد خامنه‌ای برآیم، ولی به یاد ندارم شما ـ به هر نوعی که مدنظرتان است ـ به خاطره‌گویی‌های هاشمی که شخصیت امام را بسیار زیر سوال می‌برد و نسبت دروغ به رهبری می‌داد واکنشی از خود نشان داده باشید؟

3- آیا می‌دانید نامه شما در سایت آقای هاشمی هم پوشش داشته است؟ آیا می‌دانید در صفحه اول این سایت فقط اسامی آقایان جنتی، مصباح یزدی و خاتمی آمده است، که نوعی تقابل با هاشمی برای انتخابات رئیس مجلس خبرگان دیده می‌شود؟ این در حالیست که شما نام آقای خاتمی را در پنجمین نام آوردید ولی در تیتر صفحه اول این سایت به اسم سوم انتقال داده شده است و بقیه نام‌ها را در صفحه اول آورده است و این یادآور مطالب نه چندان دور رسانه‌های نزدیک به هاشمی هست که تقابل این سه بزرگوار را با هاشمی نشان می دهند. آقای امینی در واقع شما بازی خورده‌اید.

4- برادر گرامی اکنون شما متهمید که بخاطر مطرح شدن در رسانه می‌خواهید شخصیت‌های زیادی از ارکان نظام و انقلاب را ـ که به زعم شما اگر نسبت به توهین به هاشمی واکنش ندهند ـ زیر سوال ببرید.

در پایان من شما را شخصیتی انقلابی و البته کم‌دقت می‌دانم، ولی دلسوزانه می‌گویم بهتر است هرچه زودتر از خود رفع اتهام کنید.

همین مطلب در سایت های :

خبری تحلیلی سمعک


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ آذر ۹۳ ، ۲۲:۲۸
سید مرتضی موسوی نژاد

14اصل اخلاق تشکیلاتی

پنجشنبه, ۱ اسفند ۱۳۹۲، ۰۱:۲۳ ب.ظ

 

                                                                       بسمه تعالی

سلام علیکم

با عرض معذرت نسبت به غیبت طولانی در وبلاگ به دلیل خواندن برای امتحان ارشد...

متن زیر در دو نوبت در جمع دانشجویان انجمن های اسلامی شهید بهشتی و بیرجند با عنوان اخلاق تشکیلاتی مطرح شد و همچنین در جزوه ی اردو های تشکیلاتی انجمن بیرجند مطرح شد.به همین مناسبت ورودی ها خطاب متن هستند که البته برای همگان مناسب می باشد.

سلام بر ورودی های اردوی انجمن....

بی مقدمه عزیزان من اخلاق تشکیلاتی اصولی دارد:

1.خود سازی:

مبارزه تا ابد ادامه دارد....

وقتی این جمله یا شبیه این جملات را میشنویم نخستین فضا برای ما یک جنگ تمام عیار به ذهن خطور می کند یا اینکه عباراتی مثل جنگ نرم به ذهن ما خطور می کند.ولی واقعیت این است که رسول خدا(ص) فرمودن که جهاد اکبر مبارزه با نفس است...

عزیزان علت ورود همه ی ما به تشکیلات مبارزه با نفس است.علل دیگر مثل فعال بودن،مفید بودن و....در اولویت های بعدی است....به این جمله از شهید بهشتی توجه کنید:

2برنامه‌های عملی‌ای که در‌آن، تفوق و برتری کارکرد ساختار اسلامی و نیروهای مؤمن به چشم بخورد؛ باید به‌گونه‌ای باشد که خواهر مسلمان و برادر مسلمان ما که از یک هم‌سن‌ و همکلاسی و هم‌رتبه‌ی غیر‌مسلمانش در مقام عمل دینی صالح‌تر است، در مقام عمل اجتماعی نیز سودمندتر باشد. اگر عمل شما به حال مردم سودمند واقع شو‌د، ماندنی خواهند بود. این بیان قرآن است. «فاما الزبد فیذهب جفاءً و امّا ما ینفع الناس فیمکث فی الارض» [کف می‌رود و آن‌چه برای انسان‌ها سودمند است می‌ماند. سوره‌ی مبارکه رعد/ آیه 17] سودمندی بیشتر ما باعث پیروزی ماست. به همین جهت در خودسازی فردی و جمعی انجمن‌ها باید طوری برنامه‌ریزی شود که در صحنه‌ی خدمت به مردم درخشید؛ نه برای تعریف مردم بلکه برای خدا.

بنابراین تلاش شما نسلی که نسل جدید انجمن خواهید شد بایداولا در جهت خودسازی باشد.دوستان من باید یه این نکته توجه کنید که خودسازی شما نباید شما را از فعالیت های اجتماعی دور کند....به این جمله مقام معظم رهبری روحی فداه توجه کنید:

اسلام انسان را یک موجود دوساحتى می‌داند؛ داراى دنیا و آخرت؛ این پایه‌ى همه‌ى مطالبى است که در باب پیشرفت باید در نظر گرفته بشود؛ شاخص عمده این است؛ فارقِ عمده این است. اگر یک تمدنى، یک فرهنگى و یک آئینى، انسان را تک ساحتى دانست و خوشبختى انسان را فقط در زندگى مادىِ دنیائى به حساب آورد، طبعاً پیشرفت در منطق او، با پیشرفت در منطق اسلام - که انسان را دو ساحتى می‌داند - بکلى متفاوت خواهد بود. کشور ما و  جامعه‌ى اسلامى آن وقتى پیشرفته است که نه فقط دنیاى مردم را آباد کند، بلکه آخرت مردم را هم آباد کند. پیغمبران این را می‌خواهند: دنیا و آخرت. نه دنیاى انسان باید مغفول عنه واقع بشود به توهم دنبالگیرى از آخرت، نه آخرت باید مغفول عنه واقع بشود بخاطر دنبالگیرى از دنیا. این بسیار نکته‌ى مهمى است. اساس، این است. آن پیشرفتى که در جامعه‌ى اسلامى مورد نظر است، اینچنین پیشرفتى است.

دوستان شرکت کننده در اردو بدانید حضور شما در اینجا نهایتا یک هدف را دنبال می کند،آن هم هر چه زودتر بوقوع پیوستن ظهور حضرت حجت(عج) است.بدانید در انجمنی که نماز شب و قرائت قرآن ترک شود که هیچ متداول نباشد،ان انجمن امکان ندارد سالم بماند.ما نمی دانیم که همه ی ما به عنوان انسان چه استعدادهای نهفته ای داریم.امام صادق(ع) در این مورد می فرمایند:

ما ضعف بدن عما قویت علیه النیة (1). اگر اراده قوى باشد، هیچ بدنى براى انجام دادن کار، ناتوان نیست.

که بابی باز کرده است این حدیث در عرفان......

ما نمی آییم  در تشکیلات که پیشرفت کنیم بلکه می آییم که تشکیلات بواسطه ی اعمال ما پیشرفت کند....بله ما نمی آییم که تشکیلات را فدای خود کنیم بلکه خود را فدای اهداف مقدس تشکیلات کنیم.دوستان بدانید که اگر برای خدا عمل کنید در تشکیلات خداوند موجبات پیشرفت شما را فراهم خواهد کرد.

2.دوری از ریاکاری و همچنین عدم حیا در امورخیر:

بنشینید شب ها با خود محاسبه کنید که اعمالی را که در طول روز در داخل تشکیلات انجام می دهید چقدر موجبات رضای الهی است و چقدر برای خودمان و نگاه های دیگران باشد.که در احادیث آمده است که خداوند خطاب به بنده ی ریاکار خود می فرماید:پاداش  تو در همان دنیا همان به به چه چه دیگران بود و به یکباره می بینید دست خالی هستید در آن دنیا در روزی که انبیا نیز در اظطرارند.اما نکته ی جالب این است که بسیار دیده شده است که کسی که با این نیات کار می کند نیز به اهداف خودش نمی رسد.

واما باز مراقبت کنیم که روحیه ریا ستیزی ما را از انجام اعمال خیر دور نکند.کما اینکه رسول خدا(ص) در این مورد می فرمایند:

«هیچ عملی را از روی ریا و خودنمایی انجام مده و از سر حیا و شرم آن را‌‌ رها نکن

3.عدم سوء استفاده از انجمن اسلامی:

عزیزان من توجه کنید که به نام اینکه انجمنی هستید نباید از امکانات دانشگاه استفاده ی شخصی ای بکنید که دیگران و دانشجویان عادی حق استقاده از آن را ندارند. به عنوان مثال به نام انجمن اتاقی از خوابگاه برای اعضای انجمن گرفته نشود.چون ما انجمن اسلامی هستیم حق نداریم سوءاستفاده کنیم.

رسول خدا(ص) در این مورد می فرمایند:

وای بر کسانی که دین را وسیله ی دست یافتن به دنیا قرار می دهند،گرگانی در لباس میشند،که  با نرم زبانانی مردم را فرییند،سخنان ایشان شیرین تر از عسل است و دل هایی چون گرگ دارند.خدای متعال می گوید:آیا از من غافل شده اند یا بر من گستاخی می کنند،به عزت و جلال خودم سوگند که در میان ایشان فتنه ای پدید خواهم آورد که بردبارشان را حیران کند.

4.عدم ریاست طلبی و همزمان مسئولیت پذیری:

ملعون من تراس و ملعون من هم بها(امیر المومنین می فرمایند:لعنت بر ریاست طلب و لعنت بر کسی که برآن همت می گمارد.)

واما از آنطرف اگر می بینید مسئولیت یا کاری در انجمن روی زمین مانده است سریع برداریدش انجامش دهید.مسابقه بدهید.

اِنّا عَرَضنا الاَمانَةَ عَلَی السَّماوَاتِ وَالاَرضِ وَ الجِبالِ فَاَبَینَ اَن یَحمِلنَها وَ اَشفَقنَ مِنهَا وحَمَلَهَا الاِنسَانُ اِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولاً
ما امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه داشتیم آنها از حمل آن ابا کردند و از آن هراس داشتند امّا انسان، آن را بر دوش کشید، او بسیار ظالم و جاهل بود.

احزاب(33) ، آیه 72

واقعیت این است که ما در هنگام خلقت مسئولت در مقابل دین خدا را پذیرفتیم و حالا نمی توانیم از زیر بار آن فرار کنیم.

5.مطالعات معرفتی:

امام خمینی(ره) در دیدار اعضای انجمن اسلامی در سال58 اینطور می فرمایند:

.....یعنی همه چیزشان را تطبیق بدهند با احکام اسلامی و بینش از احکام اسلام،به همه ی ابعادش هم،تا آن حدودی که برایشان ممکن است پیدا بکنند،اسلام برای چه آمده است،چه می خواهد بگوید،این چه جور مکتبی هست،تمییز بدهند بین مکتب اسلام با سایر مکتب هایی که ادعاها دارند و واقعیت ها را ندارند.آن وقت مشغول فعالیت بشوند.ص64ج10 صحیفه امام(ره)

واما امام صادق(ع) تند تر با ما سخن می فرمایند:

اگر جوانی از جوانان شیعه را نزد من آورند که در دین تفقه نکرده باشد،او را ادب خواهم کرد.

واما عزیزان من موارد مورد نظر حضرت امیر(ع) را نیز مراقبت کنید که ایشان می فرمایند:

از آن بپرهیزید که بخاطر چهار چیز در جستجوی علم برآید:که با آن بر علما فخر بفروشید،یا با سفیهان به نزاع و مجادله بپردازید،یادر انجمن ها خودنمایی کنید،یا مردمان را با آن برای ریاست گرد خود فراهم آورید. الحیاه ج2 ص536

۱۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ اسفند ۹۲ ، ۱۳:۲۳
سید مرتضی موسوی نژاد

به مناسبت سالروز ازدواج حضرت امیر (ع) و فاطمه زهرا (س) (امسال به تقویم شمسی مصادف است با 15 مهر)قسمتی کوچکی از زندگی عاشقانه ی این دو ستاره ی بزرگ خلقت را در قالب کلماتی به تصویر می کشم.


نخست(مراسم خواستگاری): جمعی از صحابه هر کدام شانس خود را برای ازدواج با فاطمه زهرا از طریق حضرت رسول(ص) امتحان کردند.و پاسخ حضرت رسول به همه یکسان بود:همسر فاطمه را خدا تعیین کرده است.بدین جهت برخی از بزرگان صحابه به دنبال حضرت امیر رفتند و به ایشان گفتند: فرد مورد نظر تویی.حضرت امیر به خانه ی حضرت رسول رفت و سلام کرد. حضرت رسول پاسخ داد و فرمود برای چه اینجا آمده ای؟ حضرت امیر سکوت کرد.حضرت رسول شادمان فرمودند می دانم برای خواستگاری دخترم فاطمه آمدی.حضرت رسول به سمت فاطمه زهرا رفت و فرمود علی به قصد ازدواج به خانه ما آمده نظرت چیست؟ فاطمه زهرا نیز سکوت کرد. پیامبر فرمود: پدرت به فدایت. سکوتت نشانه ی رضایتت است.

دوم(کوچه....): هنگامی که آن کسی که لعنت خدا بر او باد سیلی بر فاطمه زهرا زد....از ایشان در آن کوچه گذشت....فاطمه زهرا به امام حسن فرمود: به پدرت علی چیزی نگویی....تو خود حدیث مفصل خوان از این مجمل....


سوم(پشت در...): در آن جا بار دیگر فاطمه ی زهرا برای دفاع از ولایت به پشت در شتافت....و آن نامردها.............

 

چهارم(دست های بسته حضرت امیر): حضرت امیر را با دست های بسته کشان کشان می برند....آیا این همان فاتح خیبر نبود؟.....آقا جان صبری داری شما.....فاطمه زهرا به دفاع همسرش در بین جمعیتی از زنان بنی هاشم می رود.....خطبه فدکیه می خواند و از ولایت دفاع می کند و زمینش را که غصب شده است طلب می کند...


پنجم(طلب زمین می کند....): در جای دیگر بار دیگر از غاصبان طلب زمین خود را می کند....این بار به او می گویند: فاطمه اگر زمین می خواهی چرا از بیت المال می خواهی؟(چه توهینی می کنند به مادرم خدا لعنتشان کند...)بیا از زمین های شخصیمان بهت بدهیم......اینجا بر می گردد به سمت علی و گریه می کند و می فرماید: ببین چه توهینی به من کردند........


ششم (نفرین مردم...): این بار می گوید اگر همسرم را رها نکنید به سر مزار پدرم رسول خدا می روم  موهایم را پریشان می کنم و شما را نفرین می کنم و این چنین می کند......(شیعه را ملامت نیست که در همین قسمت از ضجه و ناله بمیرد......) آسمان سیاه می شود....بار دیگر علی را رها می کنند و علی فاطمه را از نفرین کردن برحذر می دارد و وظیفه را صبر می داند....


هفتم( روحی فداک...): این بار فاطمه بر سر حضرت امیر می آید و روحی فداک کنان دور علی می چرخد......و او را دلداری می دهد....جانم فدای مادرم....چه دلی دارد....


هشتم(حضور غاصبان خلافت در خانه زهرا....):جمعی از غاصبان خلافت برای عیادت فاطمه به خانه اش می آیند....فاطمه آن ها را نمی پذیرد.. .. این بار نیزدست به تهدید حضرت امیر می زنند.......اول مظلوم عالم از فاطمه می خواهد اجازه ی ورود به خانه را بدهد....دیگر اجازه ی خانه ی خودشان را ندارند....فاطمه بخاطر علی می پذیرد...


نهم(این بار بیهوش شدن علی...):جمعی از کنیزان به سمت علی می آیند در راه مسجد....بیایید مولای ما که دیگر ممکن است فاطمه را زنده نبینید....حضرت امیر بیهوش بر روی زمین می افتد...وفتی به هوش می آید یا بهتر بگویم بهوش می آورندشان ... به سمت خانه می رود... فاطمه را در آغوش می گیرد نه فاطمه هنوز نفس می کشد....


دهم(فاطمه پر می کشد...): بخاطر اینکه قهر فاطمه با غاصبان خلافت در تاریخ ثبت شود ایشان باید پر بکشد....علی او را غسل می دهد و به فرزندانش یاد می دهد که آستین در دهان گریه کنند...ولکن وفتی کبودی را می بیند دیگر تحمل نمی کند پیکر فاطمه را رها می کند سر بر دیوار گذاشته بلند بلند گریه می کند....


یازدهم(فرود غم های عالم....): فاطمه را در غربت تشییع جنازه کردند...علی پیکر فاطمه را تحویل دستان حضرت رسول داد.....و بسیار با معنا فرمود امانتیت را برگرداندند....دقت کنید به فعل مجهول.....در آن جا وقتی خاک ها ریخته شد و نهایتا دو انگشت حضرت امیر از خاک جدا شد...فرمود کانه تمام غم های عالم بر سرم فرود آمد...


دوازدهم(واما فاطمه هوای علی خود را دارد): سوال می کنند و فاطمه پاسخ می دهد خدای تو کیست؟پیامبر تو کیست؟مولای تو کیست؟ این بار بخاطر آنکه به علی بگوید من حواسم به توهست می گوید: آنکه بر سر قبر نشسته.....علی اندکی و فقط اندکی آرام می شود....


سیزدهم(این بار علی شمشیر می کشد...): این بار غاصبان خلافت که می فهمند ننگ عدم رضایت دختر رسول خدا بر پیشانی آن ها با این تشییع جنازه باقی ماند....درخواست می کنند که نبش قبر کنیم و دوباره تشییع جنازه ....این بار علی شمشیر می کشد....دیگر مامور به صبر نیست.....و غاصبان عقب نشینی می کنند....

چهاردهم(جنگاور خندق کجاست....): این روزها علی بدون فاطمه رمق ندارد...در خانه نشسته  گریه می کند و گریه می کند....جمعی از یاران یک نفر از بین خود را می فرستند تا علی را از خانه بیرون آورد....زیر بغل های ایشان را می گیرد و او را بیرون می آورد...علی تا دوباره به سر در خانه می رسد بی اختیار به روی زمین پرتاب می شود.....یار ایشان می گوید:آقا جان می خواهم شما را به بیرون خانه ببرم حالتان بهتر بشود...می فرماید: تو که نبودی ببینی پشت در با فاطمه چه شد....علی لعنه الله علی القوم الظالمین...ببینید با جنگاور خندق چه کردند...


پی نوشت: جان نگارنده به لب آمد تا متن تمام شد............یا زهرا(س) 

۱۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۳ مهر ۹۲ ، ۱۱:۵۹
سید مرتضی موسوی نژاد

نفس های انسان گام هایی است که به سوی مرگ برمی دارد(حضرت امیر(ع))

وین نفس جان های ما را همچنان/اندک اندک دزدد از حبس جهان     مولانا

عبدالحسین معین رئیسی همکار من در شورای مرکزی اتحادیه ی انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه های سراسر کشور بود.عبدالحسین در تاریخ30مرداد هنگام برگشت از اتحادیه به خانه در زمانی که مشغول انجام کارهای مربوط به اتحادیه بود،تصادف کرد.سه روز در کما بود و نهایتا به ملکوت اعلی پیوست.استاد رحیم پور ازغدی و پناهیان و جبهه ی فرهنگی انقلاب اسلامی وی را در زمره ی شهدا دانستند. اگر بخواهم کمی به در مورد خصوصیاتش صحبت کنم،خصوصیات ذیل صاحب اهمیت هستند:

اول از همه اهل لطمه زدن برای 14معصوم علی الخصوص مادر غریبم فاطمه ی زهرا بود.

دوم بقول شهید بهشتی که تشکیلات را محل تهذیب نفس می دانست وی به سرعت در ماه های اخیر رذایل اخلاقی خود را به فضایل اخلاقی تبدیل کرد.

سوم وی به شدت انسان مسئولیت پذیری بود و دائما به دنبال آن بود که مسئولیت وارد بر خودش را تمام و کمال انجام دهد.

اما مطلب مهم در اینجا مبحث مرگ آگاهی است که بسیار تعیین کننده است.همراه با معین دوست عزیز دیگرمان میکائیل دیانی بود.یا اینکه در روز قبل حادثه من و عبدالحسین 4ساعت را با هم گذراندیم و در مورد مسائل مختلف صمیمانه صحبت کردیم.صحبت بر سر این است که چرا ما خطر مرگ را از خودمان دور می دانیم...........بنظر شهید آوینی نه تنها ما باید مرگ آگاهی داشته باشیم بلکه بر اساس تعالیم سید مرتضی آوینی ما باید طلب مرگ داشته باشیم...موتو قبل ان تموتوا.............بنابراین رحلت عبدالحسین حادثه ای غمگین نبود بلکه با توجه به شرایط اخلاقی فعلی وی خیر عظیمی در آن نهفته بود.هرچند که آه و حسرت و اشک حاصل این مرگ برای ما بود و لکن حقیقت فراتر از واقعیت است و به قول معاون ریاست نهاد دانشگاه تربیت مدرس او اکنون در جوار رسول خداست...............ولکن عزیزان من اگر ما به جای او می بودیم با توجه به قاعده ی الانسان علی نفسه بصیره اگر از این دنیا می رفتیم در چه شرایطی می بودیم........بنظر می رسد این کوله بار گناه را شاید فقط با لطمه زدن برای فاطمه ی زهرا و فرزندش حسین(ع) بتوان جمع کرد.........عزیزان من ادب کنیم برای زهرا(س)..........همین........


۱۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۷ شهریور ۹۲ ، ۱۰:۵۴
سید مرتضی موسوی نژاد

این حادثه ی عظیم، یعنی حادثه ی عاشورا از دو جهت قابل تامل و تدبر است.جهت اول درس های عاشوراست،عاشورا پیام هایی دارد،درس هایی دارد.جهت دوم عبرت های عاشوراست.عاشورا یک صحنه ی عبرت است.یعنی چه عبرت بگیرد؟ یعنی خود را با آن وضعیت مقایسه کند،بفهمد درچه حالی است،در چه وضعیتی است،چه چیزی او را تهدید می کند،چه چیزی برای اولازم است.این را می گویند عبرت.این هم نوع دیگری درس است،اما درس از راه عبرت گیری.


حضرت آقا آیت الله خامنه ای(روحی فداه)


امام حسین ( ع ) از میان اصحاب خود بیرون آمده و نزدیک دشمن شد و خواست که ساکت شوند . ولی آنها نپذیرفتند . سپس فرمود : ((وای بر شما ! چرا خاموش نمی شوید تا گفتارم را بشنوید ؟ من شما را به راه رشد فرا می خوانم هر که پیرویم کند از راه یافتگان و هر که سرپیچی ام کند ، از هلاک شدگان خواهد بود . شماها که به سخن من گوش نمی دهید و از من نافرمانی می کنید شکم هایتان از حرام پر شده است و قلب هایتان مهر نهاده شده است . وای بر شما چرا گوش نمی دهید ؟ چرا ساکت نمی شوید ؟ ))


عزیزان من،بنظر بنده این قضیه ی لقمه ی حرام اصلی ترین عبرت عاشوراست.یک جمله ی دیگر از حضرت آقا را بخوانید به بحث کمک می کند.


چه شد همان جامعه ی اسلامی ای که در مسجد آن،در معبر آن صوت تلاوت قرآن بلند بود،همین جامعه ،همین کشور ،همین شهرها  کارشان به جایی برسد آنقدر از اسلام دور بشوند که کسی مثل یزید بر آن ها حکومت کند،وضعی پیش بیاید که کسی مثل حسین بن علی (ع) ببیند که چاره ای ندارد،جز این فداکاری عظیم که بی نظیر است این فداکاری در تاریخ.چه شد که به آنجا رسیدند؟ این آن عبرت هست.


حضرت آقا آیت الله خامنه ای(روحی فداه)


الهی که تک تکتون در رکاب آقا امام زمان شهید بشید.برادران،خواهران،دوستان ورفقا باور کنید آخر حرام خوری عقب افتادن ظهوره.وچون در روایات داریم که اگر ما خیلی خائن باشیم و نتونیم مقدماتش رو آماده کنیم،خود آقا می آیند.اون موقع اگر مراقب لقمه ی خودمون نباشیم،با آقا امام زمان محاربه خواهیم کرد..الله اکبر..به قول آقای بهجت خداوند توفیق دهد به سمت آقا تیر نندازیم.


عزیزان من مراقب این مساله باشید(فقط قدم به قدم اول خانواده ی خودتون...بعد اقوام و خویشان)


1.آیا خمس  یا زکات(در مورد زکات اگر تعلق می گیرد.)را می دهند؟آیا می دانید بدترین مال ها در نزد خدا مالی است که حق خداوند از آن خارج نشده باشد؟


2.چه وام هایی میگیرند؟آیا سود بانکی میگیرن؟آیا می دونین اگر قسط وام عقب بیافته یه چیزی به نام دیر کرد روش می خوره؟آیا می دونید اگر به نیت سود پول توی بانک بگذارید حرامه؟آیا می دونید هر دوی این حالت ربا است و ربا طبق نص صریح قرآن محاربه با خدا ورسول است؟


فان لم تفعلوا فاذنوا بحرب من الله و رسوله و ان تبتم فلکم رؤس اموالکم لاتظلمون و لاتظلمون» ) 

  

اگر دست از رباخواری نکشید، بدانید که با خدا و رسول او به جنگ برخاسته اید و اگر توبه کنید، اصل سرمایه از آن شماست. در این صورت نه ستم کرده اید و نه ستم شده اید.


3.آیا می دانید رشوه گیر و رشوه دهنده چه وضعی دارند؟


مسأله رشوه در اسلام به قدری مهم است که امام صادق (ع) درباره آن می فرماید«وامّا الرّشا فی الحکم فهو الکفر بالله العظیم-رشوه در قضاوت،کفر به خداوند بزرگ است»

در قرآن کریم آیه ای که به صورت خاص به مسأله رشوه می پردازد آیه ۱۸۸ سوره بقره است که می فرماید: «اموال یکدیگر را باطل در میان خود نخورید و برای خوردن بخشی از اموال به مردم گناه قسمتی از آن را به عنوان رشوه به قضاوت ندهید،در حالی که می دانید این کار گناه بزرگ است»



جالبه یه داستانی که یه عالمی سر منبری تعریف می کرد براتون بگم.


می گفت از فرزند یه عالمی شنیدم که پدرش با مسئول آستان قدس قبل انقلاب که از طرف شاه منصوب شده بود با هم رفتن به هند.اونجا دیدند که چند تن از مرتاض ها داشتن فضولات انسانی می خوردن.این مسئول به این ها اعتراض کرده بود که دارید چی می خورید؟حالمو بهم زدید.مرتاض بهش گفت:این چیزایی که من میخورم از اون مالی که از حرم اون آقا تو میخوری سالم تره.(منظورش اینه که داره مال مردم رو میخوره)


عزیزان من ببینید تو خونه ی خودمون واقواممون اگر دقت نکنیم چی می خوریم.


الله اکبر....خدا رحم کنه.


کرم انسان در ایمان و هجرت و جهاد است،و هجرت مقدمه ی جهاد فی سبیل الله.هجرت،هجرت از سنگینی هاست و جاذبه هایی که تو را به خاک می چسباند.چکمه هایت را بپوش،ره توشه ات را بردارو هجرت کن.حضرت امام حسین(ع) در صحرای کربلا انتظار تو را می کشد.


سید مرتضی آوینی



 



 

۱۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۵ مرداد ۹۲ ، ۰۳:۲۸
سید مرتضی موسوی نژاد

در مصر چه می گذرد؟!

پنجشنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۲، ۰۲:۳۴ ق.ظ

بی شک اتفاقات مصر درس عبرتی برای همگان در طول تاریخ خواهد بود،جایی که تعجب همگان را برانگیخت و همه را دست به دهان گزیده به حال خود رها کرد.

در این مجال ارائه دادن سه مساله لازم می نماید:

1.اول اینکه کودتا علیه مرسی چگونه بود؟

2.معرفی گروه های تاثیر گذار در فضا.

3.جبهه بندی فوق العاده عجیب و پیچیده ی کشورهای مختلف جهان

چگونگی شکل گیری کودتا:

به نظر می رسد بعد از پیروزی ضعیف مرسی بر شفیق در انتخابات ریاست جمهوری، بزرگترین اشتباه مرسی پیگیری محاکمه ی شفیق بود که نزدیک به نیمی از آراء مردم را داشت،بطوری که شفیق به خارج از مصر گریخت و همچنین درگیری های مختلف با سیستم قضایی باعث شد که نوعی فضای دیکتاتوری در فضای کشور نسبت به مرسی برداشت شود.از آن طرف اخوان گرایی و تنها اتحاد با حزب النور که بلافاصله بعد از سقوط مرسی او را رها کردند،مخالفت ها را علیه او و حزب متبوعش بسیار افزایش داد.از طرف دیگر برای حفظ حمایت های مالی قطر،عربستان و حزب النور تحرکات علیه تشیع را نیز رها نشده بود. بنابراین بلافاصله بعد از سخنرانی در جمع سلفیان که در آن علیه حزب الله لبنان به دلیل حضور در سوریه انتقاد کرده بود، سلفیان در نیمه ی شعبان به طرز وحشیانه ای شیخ شحاته مدرس شیعی مذهب الازهر را شهید کردند.

اما برای اولین بار بود که شیعیان در دو شهر البحیره و قاهره تظاهرات کردند که بلافاصله انقلابیون که با اعلام پبروزی مرسی در انتخابات ریاست جمهوری به شادی پرداختند،این بار علیه او به شیعیان پبوستند و خواستار استعفای مرسی شدند.بدون فوت وقت لیبرال ها و ملی گرایان نیز به تظاهرات پیوستند تا این بار جمعیت حامی مرسی کمتر از جمعیت مخالفانش باشد.

 اما این بار ارتش علیه مرسی وارد شد و با دستگیری او به نفع خودش و مخالفان کار را تمام کرد و کودتا علیه مرسی با موفقیت به پایان رسید. از آن طرف اخوان المسلمین نیز تهدید به تشکیل ارتش آزاد مصر کرده است،که بوی جنگ خونین از آن به مشام می رسد،شاید شبیه آنچه درسوریه طی دوسال گذشته در جریان است.برای آنچه که اتفاق می افتد باید منتظر گذر زمان بود.

گروه های تاثیرگذار در فضای مصر:

1.اخوان المسلمین: اخوان‌المسلمین قدیمی‌ترین و بزرگ‌ترین گروه سیاسی اسلامی است که در سال ۱۹۲۸ میلادی (۱۳۰۷ شمسی، ۱۳۴۷ قمری) در شهر اسماعیلیه مصر به رهبری حسن البنا بنیان نهاده شد و سپس فعالیت خود را به دیگر کشورهای عربی و اسلامی گسترش داد. دو راه حل در مقابل این گروه در شرایط فعلی وجود دارد.اولا به مانند القاعده گروهی تروریستی شود و دوم اینکه بعد از شروع انتخابات های بعدی به روند دموکراتیک!!پس از کودتا باز گردد.

2.حزب النور:حزبی سلفی متاثر از عربستان که با دلارهای عربستان می گردد.این گروه پس از کودتا بلافاصله اعلام آمادگی خود را برای حضور در دولت جدید اعلام کرد.

3.انقلابیون:کسانی که در روزهای اولیه ی انقلاب مصر فعال بودند و در میدان التحریر در حال فعالیت بودند و نقش بارزی در سقوط مبارک داشتند و کهعموما بدلیل عدم اتحاد در انتخابات مجلس به جایی نرسیدند.

4.ناصری ها(ملی گرایی و ناسیونال گرایی عربی):کسانی که بر آرمان جمال عبدالناصر هستند و معتقدند که باید بدنبال اتحاد عربی باشند.

5.لیبرال ها:گروهی که علیه مرسی بودند و شگفتی عدم هماهنگی آن ها در این بازه ی زمانی با آمریکا بود،که بدلیل عدم وفاداری آمریکا به آن ها بود،که این رفتار آمریکا برای لیبرال های وطنی خودمان به مثابه عبرت باید باشد.

واکنش کشورهای مختلف جهان نسبت به تحولات مصر:

جمهوری اسلامی ایران:

 وزارت خارجه مداخله ی نظامی ارتش را در روند دموکراتیک را محکوم کرد.


اتحادیه اروپا:
اتحادیه اروپا خواستار بازگشت سریع مصر به روند دموکراسی شد
.
کاترین اشتون، مسئول روابط خارجی اتحادیه اروپا در این باره گفت: "من تمام طرفها را به بازگشت سریع به فرآیند دموکراسی تشویق می کنم، فرآیندی که شامل برگزاری انتخابات آزاد و منصفانه ریاست جمهوری و مجلس و تصویب قانون اساسی است. این اموری است که باید برای بازگشت کشور به روند دموکراسی انجام پذیرد.
فرانسه
لورین فابیوس وزیر امور خارجه فرانسه خواستار اعلام رسمی برگزاری انتخابات در دوره انتقالی و پس از عزل مرسی از قدرت شد. وی در این زمینه نوشت: "در شرایطی که به شدت در حال وخامت است و با وجود تنش های جدی در مصر، پس از دوره انتقالی باید برگزاری انتخابات اعلام رسمی شود."
عربستان سعودی
ملک عبدلله پادشاه عربستان سعودی با ارسال پیامی به عدلی منصور رئیس جمهور موقت مصر، به وی تبریک گفت. وی در این پیام آورده است: "به نام مردم عربستان سعودی از جانب من، ما رهبری شما بر مصر در این شرایط بحرانی از تاریخش را تبریک می گوییم. ما به درگاه خدا دعا می کنیم تا به شما در تحمل مسئولیت به منظور تحقق خواست ملت برادر ما مصر یاری رساند."
سوریه
بشار اسد رئیس جمهور سوریه با تجلیل از تظاهرات مصری ها علیه رهبرانشان، عزل مرسی از قدرت را پایانی بر چیزی دانست که در این کشور با عنوان اسلام سیاسی نام گرفته است. اسد در ادامه تصریح کرد، مصریان به دروغهای اخوان المسلمین پی بردند.
البته بشار اسد رفتار سیاسی  ایران و حزب الله را به عنوان رفتارهای صحیح اسلامی با مردم قلمداد کرد.
امارات متحده عربی
امارات تغییرات در مصر را خوشامد گفت و نیروهای نظامی مصر را ستود. عبدلله بن زاید آل نهیان، وزیر امور خارجه این کشور از اعتماد کاملش به توانایی ملت بزرگ مصر برای برای گذر از شرایط سخت کنونی خبر داد.
پادشاهی برتانیا
بریتانیا همه را به آرامش دعوت کرد اما از نامیدن دخالت ارتش در امور با عنوان کودتای نظامی سرباز زد.
هیگ افزود: " پاسخ به درخواست مردم مصر برای سرعت بخشی به پیشرفت اقتصادی و سیاسی حیاتی است. این پاسخ باید با برگزاری انتخابات عادلانه زودرس و دولت برخوردار از حمایت مردمی اتفاق افتد."
ایالات متحده امریکا
وزارت خارجه امریکا نگرانی خود از مداخله نظامی در مصر را اعلام کرد. همچنین باراک اوباما با انتشار بیانیه ای نگرانی خود از تصمیم ارتش برای عزل مرسی را اعلام کرد.
آلمان
گیدو وسترول وزیر امور خارجه آلمان نیز دخالت نظامیان در امور سیاسی مصر را "گامی اساسی رو به عقب برای دموکراسی در مصر" دانست و همه را به گفتگوی سیاسی و حل بحران به وسیله راهکارهای سیاسی دعوت کرد.

ترکیه:مرسی همچنان رئیس جمهور مصر است.

نتیجه گیری نهایی:

آمریکا که با مرسی بر سر اسرائیل و امنیت کانال سوئز کنار آمده بود در حال حاضر نگران است.آلمان و انگلیس نیز پیروی در این موضع گیری را انتخاب کردند.

اتحادیه ی اروپا و فرانسه که رابطه ی خوبی با اسلام اخوانی برقرار نکرده بودند، نیز خوشحال از سقوط مرسی هستند.

ترکیه نیز که یکی از متحدان خود علیه بشار از دست داده است نگران است این اتفاق  برای خود او بیفتد و ازآن طرف سوریه نیز خوشحال از اینکه تا مدتی نگرانی نسبت به یکی از دشمنان خود (اخوان المسلمین)ندارد.

ایران نیز نگران قوت گرفتن پایان یافتن شعار اسلام سیاسی مصر هست و با احترام به رای مردم مصر خواستار روند دموکراتیک در مصر هست.

عربستان نیز خوشحال از کاهش قدرت قطر در مصر 7میلیارد دلار به ارتش مصر کمک کرد تا در تحولات جدید مصر بتواند نقشی ایفا کند.

همین مطلب در خبرنامه ی دانشجویان




۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۷ تیر ۹۲ ، ۰۲:۳۴
سید مرتضی موسوی نژاد

بدون مقدمه باید بگویم در حد پاسخ گویی بدون نقصان به این مسئله نیستم،لیکن چون این مسئله ذهن مرا سخت به خود مشغول کرده است،مایلم این مسئله را بدون پاسخ نگذارم.

نخست:بی شک شهدا ارتباط هایی با چهارده معصوم برقرار می کردند....به کرات این مسئله قبل از شهادت حس شده است،لیکن به خاطر تواضع آن ها،بیان نمی شده است.البته بعد از شهادت دوستان نزدیک شهدا به این مسئله اشاره کردند.همانند مادر غریب تمام اعصار حضرت فاطمه زهرا (س) با شهید برونسی و همچنین شهید آوینی که صراحتا دوستان او از این ارتباط به پارتی بازی برای سادات نام می بردند.

دوم:ارتباط معنادار با شهدایی که قبل از آن ها شهید شدند.این ارتباط تا به حدی بود که تا لحظه ای که رزمنده ای شهید می شود،در عشق شهادت می سوزد و نهایتا  سبک می شود و به سمت خدا می رود.

سوم:ارتباطی که شهدا اصولا با ولایت فقیه برقرار می کنند،نه تنها به اندازه ی سرسوزنی برای آن ها غوطه وری در شک را بوجود نمی آورد بلکه لحظه ای شک در مقوله ی ولایت فقیه را همچون سال ها عقب نشینی می دانند.همچون عشق شهید همت به امام (ره) که گاه بی گاه به این مطلب اشاره می کرد که خدا روزی را نیاورد که امام در دنیا نباشد و من در دنیای خاکی باشم.

چهارم:تقوا و ورع که حاصل تهذیب نفس تهذیب نفس نیز نتیجه ی نماز شب و تضرع شبانه است.کما اینکه همرزمان شهید صمدیان که برخی امروز در رنگ های دنیا غوطه ورند،که خود رنگی شده اند،اعتراف دارند که تفاوت آن ها با علی صمدیان همین ادعیه ی کمیل و توسل شبانه بود و این بود که او شهید شد و ما اسیر خاک شدیم.

پنجم:مقوله ی حلال خوری یکی دیگر از علل اصلی شهادت مردان خداست.اگر لقمه ی حلال اینان نبود،دیگر مسئله ی تقوا قابل مطرح شدن نبود.حساسیت بر خمس و مسئله ی وام  و بطور کلی دوری از تمام زندان ها و بردگی های مالی دنیا که انسان را زا آزادی حقیقی دور می کند.

ششم:مکارم اخلاق.آری اخلاقیات اصیل باعث می شود که هر فرد با هر اعتقادی به شخص شهید قبل از شهادت نزدیک شود و ظاهرا این فرمولی ثابت است که هرچه کمتر دل بشکنی ،به شهادت نزدیکتر می شوی و هرچه دل سخت تر باشی،از پرواز دورتر می باشی.

هفتم: بی رنگی و دوری از تمامی تعلقات دنیا.آنچه که نبودن در چشم است.آن چه شمع محفل نبودن است.آنچه دوری از ریاست و القاب است.آنچه دوری از دوربین های فیلم برداری است و نهایتا آنچه دوری از رنگ های دنیا است.

هشتم:شهدا هیچ وقت نمی گفتند:فعلا وقت شهادت نیست یا اینجا و آن جا مکان شهادت نیست،زیرا می دانستند،اگر بخواهند برای خدای متعال تعیین تکلیف کنند،این توفیق از برای آن ها نخواهد بود.البته بوده اند شهدایی که چنین اشتباهی کردند و سال ها از قافله عقب افتادند و بالاخره  با پشیمانی زیاد بعد از سال ها به قافله ی شهدا پیوستند.

انشاءالله این مطلب تکمیل خواهد شد...  

۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۱ تیر ۹۲ ، ۰۶:۴۹
سید مرتضی موسوی نژاد

مخلصین له الدین

سه شنبه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۰۲:۲۷ ق.ظ

هم تازه رویم هم خجل هم شادمان هم تنگ دل                  کز عهده بیرون آمدن نتوانم این انعام را

سکوت کنم بهتر است....

سکوت کنم بهتر است لیکن چه کنم که دلم مالا مال از خون است واینجا کمی از سید مرتضی گفتن خوش است.آرام بود برای خدا خشمگین بود برای خدا.لیک چه کنیم که این غول غضب بس است که یک مرد را از دین بیندازد.سید مرتضی وضو می گرفت  و می نشست و می نوشید و می نوشت. چه نشستنی!!چه نوشیدنی!!چه نوشتنی!!!می نشست در حالی که با وضو بود با دست هایی که هنوز خیس از آب وضو بود و رو به قبله می نشست و قلم بدست می گرفت و از دریای الهی می نوشید و فقط عامل نوشتن متن هایش بود. بار دیگر مثل همیشه نمی توانم شگفتی ام را پنهان کنم که خودش گفت که فقط واسطه ی نوشتن نوشته هایش است و متون از جای دیگری می آید.

عزیزان من!!!!!!!!!!!

ما کجا سید مرتضی کجا؟

باز با خود می گویم سکوت کنم بهتر است لیکن باز دل پر است. سید مرتضی حتی حاضر نبود به دیدار آقا برود که نکند اخلاصش برای خدا زیر سوال برود.حقیقتا مخلص له الدین. گفتند بیا که اگر حضرت آقا گفت این متون را که می خواند نمی توانیم بگوییم جلسه را نیامده است. گفت خیلی خوب می آیم به شرطی که اسم من را نبرید.رفتند و آقا گفت . آن ها گفتند :سید مرتضی آوینی...!

عزیزان من !!!!!!!

ما کجا و سید مرتضی کجا؟

همان که گفت :

من هرگز اجازه نمی دهم که صدای


حــاج همـــت


در درونم گم شود ،این سردار خیبر، قلعه قلب مرا نیز فتح کرده است.

سید مرتضی همان بود  که 5سال قبل از شهادت بر سر قضیه ی شهادت حجاج ایرانی اجازه ی شهادت به فرشتگان نداد، 5سال همچون شمعی در انتظار شهادت سوخت....باز هنگام شهادت می گفت یا فاطمه زهرا یا فاطمه زهرا....

نماز شبش را بگویم که فرزندانش صبح ها او را خوابیده بر سجاده می دیدند

عزیزان من !!!!!

ما کجا سید مرتضی آوینی کجا؟

اینجا دیگر ادامه نمی دهم.بابش نیامد و......

خلاصه کنم دوستان من

مخلصین له الدین

 

صلاح کار کجا و من خراب کجا      ببین تفاوت ره کز کجاست تا بکجا

 

 لحظه ی شهادت چه زیبا.. همان لحظه ای بود که خودش گفت شهدا به استقبالم آمدند...


خون دادن برای امام خمینی زیباست اما خون دل خوردن برای امام خامنه ای از آن زیبا تر است.

شهید آوینی

 

عجیب بود تا وقتی که عکس لحظه ی شهادتش را برنداشتم نگذاشت مطلب بالا بیاید.

 دریافت

۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۹۲ ، ۰۲:۲۷
سید مرتضی موسوی نژاد

1.        1.بحث عدالت بایستى به یک گفتمان نخبگانى تبدیل شود.

2.      2.نقش ادیان استثنائى است. یعنى آنچه که ادیان در طول زمان راجع به عدالت گفتند و خواستند و اهتمام کردند، بى‌نظیر و استثنائى است. در نظرات حکما و اندیشمندان، آن اهتمام ادیان مطلقاً مشاهده نمیشود……..به شهادت قرآن، ادیان هدف خودشان را عدالت قرار دادند: «لقد ارسلنا رسلنا بالبیّنات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم النّاس بالقسط».(1) قطعاً این آیه حکم میکند بر اینکه هدف ارسال رسل و انزال کتب و آمدن بیّنات - یعنى حجتهاى متقن و غیر قابل تردیدى که پیغمبران ارائه میدهند؛ کتاب، یعنى منشور ادیان در مورد معارف، احکام و اخلاقیات؛ میزان، یعنى آن سنجه‌ها و معیارها - قیام به قسط بوده است؛ «لیقوم النّاس بالقسط». البته شکى نیست که قیام به قسط و همه‌ى آنچه که مربوط به زندگى دنیائى، اجتماعى و فردى افراد است، مقدمه‌ى آن هدف خلقت است: «و ما خلقت الجنّ و الانس الّا لیعبدون»؛(2) یعنى عبودیت. اصلاً هدف خلقت، عبد خدا شدن است؛ که بالاترین کمالات هم همین عبودیت خداست. لیکن در راه رسیدن به آن هدف، هدف نبوتها و ارسال رسل است؛ که از جمله‌ى آن، آن چیزى است که این آیه به آن تصریح میکند. البته تصریحات دیگرى هم در آیات قرآن هست که به سایر اهدافِ ارسال رسل اشاره میکند، که اینها با یکدیگر قابل جمع است. پس هدف شد عدالت. هدف نظام‌سازى، هدف تمدنها، هدف حرکت بشر در محیط جامعه، شد عدالت. در هیچ مکتب دیگرى این وجود ندارد؛ این مخصوص ادیان است.

3.      3.امروز که ما این را داریم مطرح میکنیم، اولاً به این دلیل است که میخواهیم گفتمان عدالت، یک گفتمان زنده و همواره حاضر در صحنه باشد. در میان نخبگان، در میان مسئولان، در میان مردم، بخصوص در بین نسلهاى تازه، باید عنوان عدالت و مسئله‌ى عدالت، به عنوان یک مسئله‌ى اصلى، به طور دائم مطرح باشد. یکى از اهداف این نشست و طرح موضوع عدالت در این نشست، این است.

4.      4.ما اگر بخواهیم فاصله‌ى بین آنچه که از عدالت لازم داریم و باید باشد و آن وضعیت کنونى را - وضعیتى که فعلاً مستقر است - کم کنیم، بایستى به روشها و راهکارهاى جدید و مؤثر دست پیدا کنیم. باید بدانیم شیوه‌هاى کاربردى عدالت چه چیزهائى است؛ یعنى زمان آزمون و خطا را سپرى شده بدانیم. در این سى سال، در موارد زیادى کارمان عبارت بود از آزمون و خطا؛ چه در آن دهه‌ى اول با گرایشى که آن روز وجود داشت - که بعضى از دوستان اشاره کردند - چه بعد، نقطه‌ى مقابل در دهه‌ى دوم و در خلال اینها، روشها و رویکردهاى گوناگونى دیده شده. دیگر صلاح نیست ما اینجور عمل کنیم. باید بنشینیم روشهاى متقن و مبتنى بر تعاریف متقن را پیدا کنیم، تشخیص بدهیم، روى آنها مستقر شویم و حرکت کنیم.

5.      5.امروز کشور در مسیر پیشرفتهاى جهشى است؛ این یک واقعیتى است. خوشبختانه حرکت کشور به سمت پیشرفت - به معناى عام - یک حرکت سریعى است. امروز با بیست سال قبل حقاً قابل مقایسه نیست. امروز حرکتِ رو به پیشرفت ما جهشى است. در موقعیتى که یک چنین حرکتهاى جهشى به وجود مى‌آید، احتیاج به تصمیم‌گیرى‌هاى بزرگ است؛ باید تصمیم‌گیرى‌هاى بزرگى انجام بگیرد. خب، اگر چنانچه در این تصمیم‌گیرى‌هاى بزرگ، عنصر عدالت مغفولٌ‌عنه باقى بماند، آن وقت ضررها و ضایعاتش غیر قابل محاسبه خواهد بود. لذا امروز بخصوص باید توجه به عدالت زیاد باشد؛ بخصوص رابطه‌ى پیشرفت و عدالت مشخص شود.

6.      6.ما براى استنباط، شیوه‌ها، متدها و روشهاى علمىِ تجربه‌ى شده‌ى کاملاً حساب‌شده‌اى داریم؛ از اینها باید استفاده شود. بنابراین در مرحله‌ى نظرى و نظریه‌سازى، باید از منابع اسلامى و از متون اسلامى، نظریه‌ى ناب اسلام در باب عدالت به دست بیاید. من تکیه‌ام در این نکته این است که نمیخواهیم از مونتاژ و کنار هم چیدن نظریات گوناگونِ متفکرین و حکمائى که در این زمینه حرف زدند، یک نظریه به وجود بیاوریم و تولید کنیم. یعنى در این قضیه باید جداً از التقاط جلوگیرى کرد، باید پرهیز کرد. در موارد متعددى ما دچار این اشتباه شدیم. بدون اینکه بخواهیم، در مرداب التقاط لغزیدیم. بیرون آمدنش خیلى سخت خواهد بود.

7.      7.البته بدیهى است که علت اینکه میگوئیم نظریه‌ى اسلامى باید خالص و ناب باشد، این است که مسئله‌ى عدالت مبتنى است بر پایه‌ها و مبانى هستى‌شناسى و معرفت‌شناسى و پایه‌هاى اساسى؛ و اگر بخواهیم به نظریات غربى - که عمدتاً آنهاست - استناد کنیم، در واقع تکیه کردیم به مبانى فلسفى‌اى که قبول نداریم و نمیتوانیم آنها را بپذیریم، که همان نظرات هستى‌شناسى است.

8.      8.از نظر اسلام، عدالت‌ورزى یک وظیفه‌ى الهى است؛ در حالى که در مکاتب غربى اینجور نیست. در مکاتب غربى به اشکال مختلف عدالت مطرح میشود - در سوسیالیسم یک جور، در لیبرالیسم یک جور - با همه‌ى تطورات و شکلهاى گوناگونى که این مکاتب داشته‌اند. در هیچکدام از اینها، نگاه به عدالت، یک نگاه بنیانى و اساسى و مبتنى بر ارزشهاى اصولى مثل دین و مثل اسلام نیست.

9.      9.تضارب آراء لازم است؛ لیکن در نهایت اداره‌ى کشور نیاز دارد به اینکه به یک جمع‌بندى قوى و متقن و مستدل در باب عدالت اجتماعى برسد که بتواند بر اساس آن جمع‌بندى، برنامه‌هاى بلندمدت را طراحى کند. البته بعد از آنکه به این جمع‌بندى  رسیدیم، باز پژوهشهاى تازه‌اى شروع خواهد شد براى اینکه شیوه‌ها را پیدا کنید؛ یعنى پژوهشهاى کاربردى. 

10.  10.من مطلبى را که یکى از آقایان گفتند، قبول دارم که روشها مطمئناً از اهداف تأثیرپذیر هستند - در این شکى نیست - اما این معنایش این نیست که ما از روشها و تجربه‌هاى دیگران هیچ نتوانیم استفاده کنیم؛ نه، بلاشک میتوانیم استفاده کنیم. اینجا در بخش پژوهشهاى کاربردى، نوبت استفاده‌ى از تجربیاتى است که دیگران انجام داده‌اند. فرض کنید در زمینه‌ى بانکدارى یا در هر زمینه‌ى دیگرى در مسائل اقتصادى، یا در بحثهاى اجتماعى به یک شکل دیگرى، یا در بحثهاى قضائى به یک صورت دیگرى، تجربه‌اى را یک ملتى انجام داده و با آن تجربه مدتى را گذرانده، آثارش هم مشخص است؛ خب، از این میشود استفاده کرد؛ این هیچ اشکالى ندارد. بنابراین از تجربه‌هاى دیگران بایستى بهره برد.

11.  11.ما عدالت‌پژوهى را در حوزه و دانشگاه به عنوان یک رشته‌ى تعریف شده‌ى علمى بشناسیم، که این امروز وجود ندارد؛ نه در حوزه وجود دارد، نه در دانشگاه.... چه اشکالى دارد که در حوزه‌ى علمیه - که خب، بحمداللَّه فضلاى برجسته‌اى در جلسه حضور دارند - یکى از بخشهائى که یک فقیه در درس فقه استدلالىِ خودش دنبال میکند، مسئله‌ى عدالت باشد؛ «کتاب العدالة»؟ این غیر از آن بحث عدالتى است که اشاره کردند شیخ (علیه الرّحمة) فرموده‌اند؛ آن بحث دیگرى است. در باب عدالت اجتماعى بحث شود؛ بحث فقهىِ قوى. در دانشگاه یک دانشِ میان‌رشته‌اى به وجود بیاید و تعریف شود؛ بحث شود، کار شود، روى آن به طور مستقل سرمایه‌گذارى شود. به نظر من، این در عرصه‌ى نظرى یک کار لازمى است؛ هم نظریه‌پردازى را گسترش میدهد، هم نیروهاى توانمندى را در این عرصه تربیت میکند.

12ی 12. تعیین شاخصهاى عدالت. یکى از کارهاى مهم نظرى ما این است که شاخصهاى عدالت را پیدا کنیم. خب، امروز شاخصهائى که در غرب مطرح است، به طور مشروط قابل قبول است؛ بعضى‌اش مطلقاً شاخص نیست، بعضى شاخصهاى ناقصى است، بعضى در شرائطى ممکن است شاخص باشد. ما باید بنشینیم مستقلاً شاخصهاى عدالت را، استقرار عدالت در جامعه را پیدا کنیم؛ یکى از بخشهاى مهم کار این است. البته در عرصه‌ى عمل هم خیلى کارها باید انجام بگیرد که یکى از آنها این است که عدالت را یک معیار و یک سنجه‌ى اساسى در قانونگذارى بدانیم. این نکته، قابل توجه نمایندگان محترم مجلس و شوراى نگهبان است که در قانونگذارى بالخصوص به مسئله‌ى عدالت و همچنین رصد دائمى آن توجه شود.

13.  13.در مسئله‌ى عدالت، اعتقاد به مبدأ و معاد، یک نقش اساسى دارد؛ ما از این نباید غفلت کنیم. نمیتوان توقع داشت که در جامعه عدالت به معناى حقیقى کلمه استقرار پیدا کند، در حالى که اعتقاد به مبدأ و معاد نباشد. ... اعتقاد به معاد، اعتقاد به تجسم اعمال، اعتقاد به تجسم ملکات در قیامت، خیلى تأثیر دارد. ما عادل باشیم، عدل‌خواه باشیم، عدل را ستایش کنیم، براى عدل تلاش کنیم؛ اینها در قیامت تجسم پیدا خواهد کرد. نقطه‌ى مقابلش هم همین است. این اعتقاد، به انسان نشاط میدهد، نیرو میدهد. انسان بداند که رفتار ظالمانه، حتّى اندیشه‌ى ظالمانه، در عرصه‌ى تجسم اعمال در قیامت، چه بلائى به روز او مى‌آورد، طبعاً به عدالت نزدیک میشود.

14.  14.عدالتى است در رابطه‌ى با خود، که ربطى به عدالت اجتماعى ندارد. در قرآن، ظلم به نفس در آیات متعددى تکرار شده. خب، ظلم، نقطه‌ى مقابلش عدل است. در دعاى کمیل میخوانیم: «ظلمت نفسى». در مناجات شریف شعبانیه عرض میکنیم: «قد جرت على نفسى فى النّظر لها فلها الویل ان لم تغفر لها». گناهان، لغزشها، رفتن به دنبال شهوات، رفتن به دنبال اهواء، دور شدن از توجه و تذکر و خشوع در مقابل پروردگار، ظلم به خود است. این هم یک عرصه‌ى مهمى است. ما وقتى که در باب عدالت بحث میکنیم - عدالت در روابط اجتماعى، عدالت در تشکیل نظام اجتماعى - نمیتوانیم از عدالت نسبت به خودمان غفلت کنیم. به خودمان هم باید ظلم نکنیم. به خودمان هم بایستى عدل بورزیم. نقطه‌ى مقابلِ این «قد جرت على نفسى»، همان عدل است. جور نکنیم، عدل داشته باشیم. اگر خداى متعال توفیق بدهد که ما از این ظلم اجتناب کنیم، بنده امید فراوانى دارم که توفیق خواهد داد که در محیط جامعه هم ان‌شاءاللَّه بتوانیم عدل را برقرار کنیم.

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۲ ، ۰۲:۱۵
سید مرتضی موسوی نژاد

1. یک مطلب درباره‌ى این نکته است که نظام اسلامى چه خطّى را براى خود ترسیم کرده است؟ مسیرى که نظام اسلامى براى خود در نظر گرفته و فرض کرده است، چیست؟ مطلب بعدى این است که در این مسیر - که بى‌گمان از فراز و نشیبها و چالشها و افت و خیزها خالى نیست - نقش‌آفرینان اصلى چه کسانى هستند و حوزه‌ى علمیه در این میان کجا قرار دارد؛ چه نقشى دارد؛ چه نقش‌آفرینى‌اى دارد؟ مطلب سوم این است که در نظام اسلامى در حال حاضر، بر حسب طبیعت این نظام، چالشهایى هست؛ این چالشها چیست؟ نظام با چه موانعى، با چه مزاحمتهایى، احیاناً با چه معارضه‌هایى، با چه پدیدارهایى که باید با آنها مقابله کند، روبه‌روست؟ نوع تقابل با این چالشها باید مورد توجّه و تعمّق و ژرف‌اندیشى حوزویان قرار گیرد. مطلب بعدى این است که با این مقدمات، امروز واجبات روحانیت چیست؟ واجباتى داریم و مستحبّاتى - به محرّمات نمى‌پردازم - امروز واجبات روحانیت و حوزه‌ى علمیه چیست؟

2. خط کلّى نظام اسلامى، رسیدن به تمدّن اسلامى است.

3.  آرى؛ بى‌شک تمدّن اسلامى مى‌تواند وارد میدان شود و با همان شیوه‌اى که تمدّنهاى بزرگ تاریخ توانسته‌اند وارد میدان زندگى بشر شوند و منطقه‌اى را - بزرگ یا کوچک - تصرّف کنند و برکات خود یا صدمات خود را به آنها برسانند، این فرآیند پیچیده و طولانى و پُرکار را بپیماید و به آن نقطه برسد.

4. البته تمدّن اسلامى به صورت کامل در دوران ظهور حضرت بقیةاللَّه ارواحنافداه است. در دوران ظهور، تمدّن حقیقى اسلامى و دنیاى حقیقى اسلامى به وجود خواهد آمد. بعضى کسان خیال مى‌کنند دوران ظهور حضرت بقیةاللَّه، آخرِ دنیاست! من عرض مى‌کنم دوران ظهور حضرت بقیةاللَّه، اوّلِ دنیاست؛ اوّلِ شروع حرکت انسان در صراط مستقیم الهى است؛ با مانع کمتر یا بدون مانع؛ با سرعت بیشتر؛ با فراهم بودن همه‌ى امکانات براى این حرکت. اگر صراط مستقیم الهى را مثل یک جاده‌ى وسیع، مستقیم و هموارى فرض کنیم، همه‌ى انبیا در این چند هزار سال گذشته آمده‌اند تا بشر را از کوره‌راهها به این جاده برسانند. وقتى به این جاده رسید، سیرْ تندتر، همه‌جانبه‌تر، عمومى‌تر، موفقتر و بى‌ضایعات یا کم‌ضایعات‌تر خواهد بود. دوره‌ى ظهور، دوره‌اى است که بشریّت مى‌تواند نفس راحتى بکشد؛ مى‌تواند راه خدا را طى کند؛ مى‌تواند از همه‌ى استعدادهاى موجود در عالم طبیعت و در وجود انسان به شکل بهینه استفاده کند. امروز از امکانات بشر استفاده‌ى بهینه نمى‌شود؛ استعدادها ضایع و نابود مى‌شود؛ استعدادهاى طبیعى هم همین‌طور.... فعلاً نمى‌خواهیم وارد این بحث شویم؛ این بحث مجال وسیعترى مى‌طلبد.

5. البته نه پیدایش و نه زوال تمدّنها، مسأله‌اى دفعى نیست؛ یک مسأله‌ى تدریجى و تاریخى است... این نظام اسلامى، نظامى است که یک خطِّ حرکت معقول و منطقى براى خود تصویر کرده است. این سیْرى نیست که بتواند متوقّف شود؛ این سیْرى هم نیست که مراحل گوناگونى که در آن هست، براى آن دائمى و ابدى باشد. یک حرکت تکاملى است.

6. این حرکت عظیم نظام اسلامى و حرکت به سمت آن آینده‌ى آرمانى - که ایجاد تمدّن اسلامى است؛ یعنى تمدّنى که در آن، علم همراه با اخلاق است؛ پرداختن به مادّیات، همراه با معنویّت و دین است؛ و قدرت سیاسى، همراه با عدالت است - یک حرکت تدریجى است. البته پُرهیجان است؛ اما هر کس بداند چه کار مى‌کند. هر قدمى که برمى‌دارد، براى او هیجان‌انگیز است؛ اما این کار عظیم و ماندگار تاریخى، این کارى که سر و کارش با نسلها و قرنهاست، این را نباید با کارهاى دفعى، جزئى و شعارى اشتباه کرد. این کارى است که باید گام به گام، هر گامى محکمتر از گام قبل، با نگاه دقیق نسبت به هر قدمى که برمى‌داریم و با دید نافذ نسبت به مسیرى که طى مى‌کنیم، همراه باشد.

7. براى ایجاد یک تمدّن اسلامى - مانند هر تمدّن دیگر - دو عنصر اساسى لازم است: یکى تولید فکر، یکى پرورش انسان.

8.فکر اسلامى مثل یک دریاى عمیق است؛ یک اقیانوس است. هر کس که لب اقیانوس رفت، نمى‌تواند ادّعا کند که اقیانوس را شناخته است. هر کس هم که نزدیک ساحل پیش رفت و یا چند مترى در آب در یک نقطه‌اى فرو رفت، نمى‌تواند بگوید اقیانوس را شناخته است. سیْر در این اقیانوس عظیم و رسیدن به اعماق آن و کشف آن - که از کتاب و سنّت همه‌ى اینها استفاده مى‌شود - کارى است که همگان باید بکنند؛ کارى است که در طول زمان باید انجام گیرد. تولید فکر در هر زمانى متناسب با نیاز آن زمان از این اقیانوس عظیم معارف ممکن است..... در همه‌ى زمانها این امکان براى متفکّران آگاه، قرآن‌شناسان، حدیث‌شناسان، آشنایان با شیوه‌ى استنباط از قرآن و حدیث، آشنایان با معارف اسلامى و مطالبى که در قرآن و در حدیث اسلامى و در سنّت اسلامى هست، وجود دارد که اگر به نیاز زمانه آشنا باشند، سؤال زمانه را بدانند، درخواست بشریّت را بدانند، مى‌توانند سخن روز را از معارف اسلامى بیرون بیاورند. حرف نو همیشه وجود دارد؛ تولید فکر، تولید اندیشه‌ى راهنما و راهگشا براى بشریّت.

9. شرط دوم، پرورش انسان است. حال در آن‌جایى که فکر و انسان باید تولید شود، ببینید نقش‌آفرینان چه کسانى هستند. این نقش‌آفرینان کسانى هستند که باید بتوانند افکار را هدایت کنند. این یک بُعد قضیه است. چون این راه جز با پاى ایمان و نیروى ایمان و عشق طى‌شدنى نیست، باید کسانى باشند که بتوانند روح ایمان را در انسانها پرورش دهند. بدون شک مدیران جامعه جزو نقش‌آفرینانند؛ سیاستمداران جزو نقش‌آفرینانند؛ متفکّران و روشنفکران جزو نقش‌آفرینانند؛ آحاد مردم هر کدام به نحوى مى‌توانند در خور استعداد خود نقش‌آفرینى کنند؛ اما نقش علماى دین، نقش کسانى که در راه پرورش ایمان مردم از روش دین استفاده مى‌کنند، یک نقش یگانه است؛ نقش منحصر به فرد است. مدیران جامعه هم براى این‌که بتوانند درست نقش‌آفرینى کنند، به علماى دین احتیاج دارند. سیاستمداران و فعّالان سیاسى در جامعه نیز همین‌طور. محیطهاى گوناگون علمى و روشنفکرى نیز همین‌طور.

10. البته در آحاد مردم هم نقش‌آفرینىِ دینى هست؛ از راه امر به معروف و نهى از منکر؛ از راه آماده‌سازى خود براى این‌که در یک جایگاه نقش‌آفرین قرار گیرند.

11. طلبه‌ى جوان وقتى که وارد حوزه‌ى علمیه مى‌شود و درس حوزه را مى‌خواند و برنامه‌ى حوزه را عمل مى‌کند، چشمش به این است که بتواند در این حرکت عظیم مردمى نقش بیافریند؛ نه لزوماً نقشى همانند نقش امام؛ نقشهاى آگاهى‌بخش و هدایت کننده مثل نقش پیامبران. آن‌قدر آدم‌سازى و پرورش انسانهاى والا و باایمان مهم است که اگر یک روحانى همّت خود را صرف کند و در طول زمان بتواند تعدادى انسانِ مناسب و استوار را بسازد، کار بزرگى را انجام داده است.

12.(مانعان تمدن اسلامی) البته هر مجموعه‌اى، هر کشورى و هر جامعه‌اى، در هر زمانى موانع مخصوص به خود را دارد. میان هدفهاى هر ملت، با موانعى که در سر راه او قرار مى‌گیرد و مشکلاتى که او مجبور است با آنها دست و پنجه نرم کند، ارتباط وجود دارد. هرچه هدفها والاتر باشد، مشکلات هم به همان نسبت وسیعتر خواهد بود. هرچه آرمانگرایى وجود داشته باشد، به طور طبیعى چیزهایى در مقابل آن آرمانها صف‌آرایى خواهد کرد. لذا ارتباط مستقیمى وجود دارد.... و اما در نظام اسلامى، این چالشها چیست؟... یک عدّه با اصل دین مخالفند؛ لذا نظامى که بر اساس سیاست دینى استوار شده است، براى اینها یک نظام غیرقابل قبول است. اصل دین را در دل قبول ندارند...... یک عدّه دچار نفاق دینى هستند؛ یعنى نام دین را لازم دارند، عنوان دین را لازم دارند؛ اما حقیقت دین را برنمى‌تابند! اینها هم آن‌جایى که دین با همه‌ى واقعیّت خود، با حضور خود، با اقتدار خود در جامعه ظاهر مى‌شود و نظام تشکیل مى‌دهد و حکومت راه مى‌اندازد، نمى‌توانند آسان کنار بیایند. دیدیم کسانى به نام دین با قرآن و نهج‌البلاغه حرف مى‌زدند؛ اما براى مقابله با مفاهیم حقیقى قرآن و نهج‌البلاغه!...........  یک عدّه علمداران تبعیّت از فرهنگ غرب و فریفتگان به زرق و برق غربى‌اند؛ خودکوچک‌بین‌ها و خودکم‌بین‌ها. خود، یعنى ملت خود، فرهنگ خود، میراث علمى خود، گذشته‌ى خود. تاریخ خود را زیر پا له کردند، براى این‌که بتوانند خودشان را به فرهنگ وارداتى غرب و با همان مفاهیم و با همان اصطلاحات و خطّى که آن فرهنگ و آن تمدّن ارائه مى‌داد، آشنا و نزدیک کنند.... یک عدّه هم قدرت‌طلبانند؛ تشنگان قدرت. کارى به کار دین و اخلاق و اعتقاد و خدا و این چیزها ندارند. براى آنها آنچه در درجه‌ى اوّل مهم است، کسب قدرت است؛ تشنگان قدرت. اینها هم براى نظام اسلامى زمینه‌هاى چالشند. یک عده از کسانى که نمى‌توانند مفاهیم اسلامى را درست درک کنند، اینها زمینه‌هاى چالش نظام اسلامى‌اند....

13.البته همه‌ى کسانى را که اسم آوردیم، معنایش این نیست که اینها با نظام اسلامى معارضه دارند؛ نه. ممکن است معارضه‌اى هم نباشد؛ اما نظام اسلامى نمى‌تواند اینها را نبیند؛ نمى‌تواند حضور اینها را، فکر اینها را، تلاش اینها را، اهداف و نیتها و انگیزه‌هاى اینها را که در کنار آن، در مقابل آن، در میان آن حضور دارند، ندیده بگیرد. حکمت و تدبیر براى نظام اسلامى این است که اینها را ببیند؛ اینها را بشناسد و اینها را علاج کند. علاج، معنایش استفاده‌ى از زور و قدرت نیست. تصوّر نشود که هرجا گفته مى‌شود باید این فکر را یا این کار را علاج کرد، یعنى به زور متوسّل شد؛ نه. زور مال کسانى است که منطق ندارند. مجموعه‌اى که منطق دارد، با حربه‌ى استدلال و منطق کارى مى‌کند که هیچ حربه‌ى دیگرى و هیچ قدرت مادّى‌اى نمى‌تواند آن کار را انجام دهد. بنابراین نیاز به زور نیست.

14.(آفات فعلی کشور که جلوگیری می کند از سرعت بیشتربرای رسیدن به تمدن اسلامی ) یکى از زمینه‌ها، تحجّر است. نگاه نو به مسائل نکردن، گذرانِ تاریخ و تحوّلِ فکر انسانها را ندیده گرفتن، تعالى و ترقّىِ فکر و اندیشه و راههاى زندگى را انکار کردن. این تحجّر است. هر دانشى را که شما نگاه کنید، تعالى و پیشرفت آن دانش، فریادى علیه تحجّر است. ..... در کنار تحجّر، ولنگارى فکرى و عملى. ولنگارى و بى‌بندوبارى، چه در فکر - یعنى این‌که انسان هر آنچه را که در بازار فکر و اندیشه مطرح مى‌شود، بدون ارزیابى، بدون نقّادى و بدون فهم درست با آن مواجه شود و با زرق و برق، این متاع بسیار حسّاس را براى خود تهیه کند - و چه در عمل؛ یعنى نقطه‌ى مقابل تقوا. تقوا، همان ضدّ ولنگارى است. تقوا، یعنى دقّت و مراقبت و مواظبت از این‌که هیچ عملى - چه گفتار، چه کردار، عمل جوارح، حتى عمل جوانح - بدون رعایت موازین انجام نگیرد. این تقواست. نقطه‌ى مقابلش همین ولنگارى و بى‌بندوبارى است. اگر در زمینه‌ى فکر و اندیشه، در زمینه‌ى علوم و در هر زمینه‌اى این ولنگارى باشد، واویلاست! .... تقلید کورکورانه‌ى از غرب بخصوص، این هم یکى از آفتهاست. چون تمدّن غربى از لحاظ علمى پیشرفت داشته است و زرق و برقى دارد، از او کورکورانه تقلید کنند و هر چیزى از آن‌جا آمد، بپذیرند؛ چه فلسفه، چه اخلاق، چه حرفهاى گوناگون.... از جمله‌ى آفتها، طعمه‌جویى است. این آفت بزرگى است. مسند را، مسؤولیت را، مقام اجتماعى را و حتى علم را به عنوان طعمه نگاه کند، براى این‌که بتواند به نان و نوایى برسد. این آفت است. فرصت‌طلبى، راحت‌طلبى و خوى شرارت، از این قبیل است. اینها آفتهایى است که وجود دارد. این زمینه‌هاست؛ زمینه‌هاى درونى، اخلاقى، رفتارى خود ماهاست؛ آن صف‌بندیهاى طبیعى است که در مقابل نظام اسلامى هست... از طرف سوم، دشمن خارجى است. دشمن خارجى نقشش این است که از این امکانات معارضه‌ى با نظام در داخل استفاده کند و آنها را تشدید نماید....

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۲ ، ۰۱:۴۷
سید مرتضی موسوی نژاد