یادداشت روز

بر آن شدم دغدغه هایم را روی کاغذ بیاورم.

یادداشت روز

بر آن شدم دغدغه هایم را روی کاغذ بیاورم.

یادداشت روز

«من المؤمنین رجال صدقواماعاهدواالله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر ومابدلواتبدیلا...»
درمیان مؤمنان ،مردانی هستند که برسرعهد وپیمانی که با خدا بستند ،صادقانه ایستاده اند ، بعضی از آنها پیمان خود را به آخر رسانده ودر راه خدا شربت شهادت نو شیدند و بعضی دیگر در انتظارند و هرگز تغییرو تبدیلی در عهد وپیمان خود نداده اند...
احزاب/23...

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
پیوندها

۳ مطلب با موضوع «مذهبی» ثبت شده است

زینب (سلام الله علیها) معلم مردان عالم

دوشنبه, ۱۹ آبان ۱۳۹۳، ۱۱:۱۳ ق.ظ

  هنوز چند سال بیشتر نداشت که درخت کهن‌سال زندگی‌اش جد عزیزش ازدنیارفت. کسی که نه‌تنها تکیه‌گاه بلکه نوازشگر او بود. پس‌ازآن مدتی بیش نگذشت که دریای عاطفه، مادر بزرگوارش زهرای مرضیه رخت از جهان بربست. چیزی نگذشته بود که زینب تنها تکیه‌گاهش، پدرش علی ابن ابیطالب را نیز از دست داد وتنهادلخوشی اش در دنیا دو برادرش بود. اما چه بگویم که مصیبت عظما وقتی است که این دو، زینب را با کوله باری از غم تنها می‌گذارند و زبان قاصر می‌شود از وصف این فاجعه و حادثه‌ی عظیم.

مگر نه این است که در لحظه‌ی تولد بانوی استقامت، جبرئیل آمد و با غصه گریه گفت:

«همه‌ی عمر در اندوه این دختر می‌گریم که در همه عمر جز مصیبت اندوه نخواهد دید.»

   آری زینب جان در وصف مصیبت تو نمی‌شود نوشت اما باید گفت توجه شیرزن دشت کربلایی باید همه‌ی تکیه‌گاه‌هایت فروبریزد و همه‌ی پیوندهای تو باید بریده شود تا فقط به او تکیه کنی و عهدی که با همه‌ی کودکی‌ات بستی با همه‌ی بزرگی‌ات پایش بایستی...

اما باید به این نکته رسیدکه زینب چه کرد که معلم مردان عالم شد:

ازاستقامت وصف‌ناشدنی‌اش بگویم یا از صبرش؟ از مرد بودنش یا مودتش؟ یا نه بهتراست از مروت بانوی خورشید شروع کنم...

    بله داستان قبله‌ی مروت ما ازاینجا شروع می‌شود که در وهله‌ی اول انسان زینب را می‌تواند در نماز شبش در شب عاشورا بشناسد. آنگاه‌که قامت به نماز بسته و همه را دعا می‌کند. چه آن‌ها که می‌شناسد و چه آن‌ها که نمی‌شناسد. چه آن‌ها که نامشان را در نامه‌های برادرش دیده است و اکنون از سپاه دشمن خبرشان را می‌شنود و چه آنان که قبیله و عشیره‌شان را می‌داند. دوست دارد ملائک و اجنه را نشانشان دهد که چگونه آماده‌ی یاری حسین‌اند و پرده از چشم‌هایشان بردارد و نشان دهد فرشتگانی که ضجه می‌زنند: «أتجعل فیها من یفسد فیها ویسفک الدماء»...

و اما در روز عاشورا ازآنجایی‌که حسین برای سپاه دشمن سخنرانی می‌کند و زینب گوش می‌سپارد و آرام گریه می‌کند تا آنجا که رسالتش این است که در مرکز میدان غم را از چهره‌ی حسین بزداید ودرخیام از سجاد وزن و بچه‌ها پرستاری کند و مأمن امنی برای کودکان باشد هر بار که حسین از میدان می‌آید تا سلامتی‌اش را با او در میان بگذارد و از شهادت اصحاب رمقی در پاهایش نمانده است او زینب است که به وی آرامش می‌دهد و زخم‌هایش را التیام می‌بخشد.

اما اوج داستان مادر، صبر و زیبایی‌ها را ازآنجا باید بیان کرد که پیکر پاره‌پاره علی‌اکبر به خیمه‌ها می‌رسد و او شیوه کنان خود را به بیرون خیمه‌ها می‌اندازد و روی به ناخن می‌تراشد و خود را روی پیکر علی می‌اندازد...

و این بار حسین است که می‌گوید: «زینب را دریابید...» زینب که عون و محمدش را قربانی حسین کرد و خم به ابرو نیاورد حال صدای ضجه‌اش عرش را پرکرده است.

و اما کم‌کم زینب باید خودش را مهیا کند که حادثه به اوج خودش نزدیک می‌شود و هنگامه وداع در حال فرارسیدن است...آری حکایت غریبی است حکایت دل کندن از حسین که فهم از دریافتن آن عاجز است چه برسد به گفتن و پرداختن آن و همه‌ی زیبایی‌های زینب در اینجا خلاصه می‌شود که چگونه چون حسین مردانه می‌ایستد و کودکان را نجات می‌دهد درحالی‌که تنها چیزی که برای او مانده است پیکر غرق به خون اباعبدالله است و معنی واقعی این جمله آشکار می‌شود که آری: کربلا در کربلا می‌ماند اگر زینب نبود...

 

 

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ آبان ۹۳ ، ۱۱:۱۳
سعیده عطائی

به مناسبت سالروز ازدواج حضرت امیر (ع) و فاطمه زهرا (س) (امسال به تقویم شمسی مصادف است با 15 مهر)قسمتی کوچکی از زندگی عاشقانه ی این دو ستاره ی بزرگ خلقت را در قالب کلماتی به تصویر می کشم.


نخست(مراسم خواستگاری): جمعی از صحابه هر کدام شانس خود را برای ازدواج با فاطمه زهرا از طریق حضرت رسول(ص) امتحان کردند.و پاسخ حضرت رسول به همه یکسان بود:همسر فاطمه را خدا تعیین کرده است.بدین جهت برخی از بزرگان صحابه به دنبال حضرت امیر رفتند و به ایشان گفتند: فرد مورد نظر تویی.حضرت امیر به خانه ی حضرت رسول رفت و سلام کرد. حضرت رسول پاسخ داد و فرمود برای چه اینجا آمده ای؟ حضرت امیر سکوت کرد.حضرت رسول شادمان فرمودند می دانم برای خواستگاری دخترم فاطمه آمدی.حضرت رسول به سمت فاطمه زهرا رفت و فرمود علی به قصد ازدواج به خانه ما آمده نظرت چیست؟ فاطمه زهرا نیز سکوت کرد. پیامبر فرمود: پدرت به فدایت. سکوتت نشانه ی رضایتت است.

دوم(کوچه....): هنگامی که آن کسی که لعنت خدا بر او باد سیلی بر فاطمه زهرا زد....از ایشان در آن کوچه گذشت....فاطمه زهرا به امام حسن فرمود: به پدرت علی چیزی نگویی....تو خود حدیث مفصل خوان از این مجمل....


سوم(پشت در...): در آن جا بار دیگر فاطمه ی زهرا برای دفاع از ولایت به پشت در شتافت....و آن نامردها.............

 

چهارم(دست های بسته حضرت امیر): حضرت امیر را با دست های بسته کشان کشان می برند....آیا این همان فاتح خیبر نبود؟.....آقا جان صبری داری شما.....فاطمه زهرا به دفاع همسرش در بین جمعیتی از زنان بنی هاشم می رود.....خطبه فدکیه می خواند و از ولایت دفاع می کند و زمینش را که غصب شده است طلب می کند...


پنجم(طلب زمین می کند....): در جای دیگر بار دیگر از غاصبان طلب زمین خود را می کند....این بار به او می گویند: فاطمه اگر زمین می خواهی چرا از بیت المال می خواهی؟(چه توهینی می کنند به مادرم خدا لعنتشان کند...)بیا از زمین های شخصیمان بهت بدهیم......اینجا بر می گردد به سمت علی و گریه می کند و می فرماید: ببین چه توهینی به من کردند........


ششم (نفرین مردم...): این بار می گوید اگر همسرم را رها نکنید به سر مزار پدرم رسول خدا می روم  موهایم را پریشان می کنم و شما را نفرین می کنم و این چنین می کند......(شیعه را ملامت نیست که در همین قسمت از ضجه و ناله بمیرد......) آسمان سیاه می شود....بار دیگر علی را رها می کنند و علی فاطمه را از نفرین کردن برحذر می دارد و وظیفه را صبر می داند....


هفتم( روحی فداک...): این بار فاطمه بر سر حضرت امیر می آید و روحی فداک کنان دور علی می چرخد......و او را دلداری می دهد....جانم فدای مادرم....چه دلی دارد....


هشتم(حضور غاصبان خلافت در خانه زهرا....):جمعی از غاصبان خلافت برای عیادت فاطمه به خانه اش می آیند....فاطمه آن ها را نمی پذیرد.. .. این بار نیزدست به تهدید حضرت امیر می زنند.......اول مظلوم عالم از فاطمه می خواهد اجازه ی ورود به خانه را بدهد....دیگر اجازه ی خانه ی خودشان را ندارند....فاطمه بخاطر علی می پذیرد...


نهم(این بار بیهوش شدن علی...):جمعی از کنیزان به سمت علی می آیند در راه مسجد....بیایید مولای ما که دیگر ممکن است فاطمه را زنده نبینید....حضرت امیر بیهوش بر روی زمین می افتد...وفتی به هوش می آید یا بهتر بگویم بهوش می آورندشان ... به سمت خانه می رود... فاطمه را در آغوش می گیرد نه فاطمه هنوز نفس می کشد....


دهم(فاطمه پر می کشد...): بخاطر اینکه قهر فاطمه با غاصبان خلافت در تاریخ ثبت شود ایشان باید پر بکشد....علی او را غسل می دهد و به فرزندانش یاد می دهد که آستین در دهان گریه کنند...ولکن وفتی کبودی را می بیند دیگر تحمل نمی کند پیکر فاطمه را رها می کند سر بر دیوار گذاشته بلند بلند گریه می کند....


یازدهم(فرود غم های عالم....): فاطمه را در غربت تشییع جنازه کردند...علی پیکر فاطمه را تحویل دستان حضرت رسول داد.....و بسیار با معنا فرمود امانتیت را برگرداندند....دقت کنید به فعل مجهول.....در آن جا وقتی خاک ها ریخته شد و نهایتا دو انگشت حضرت امیر از خاک جدا شد...فرمود کانه تمام غم های عالم بر سرم فرود آمد...


دوازدهم(واما فاطمه هوای علی خود را دارد): سوال می کنند و فاطمه پاسخ می دهد خدای تو کیست؟پیامبر تو کیست؟مولای تو کیست؟ این بار بخاطر آنکه به علی بگوید من حواسم به توهست می گوید: آنکه بر سر قبر نشسته.....علی اندکی و فقط اندکی آرام می شود....


سیزدهم(این بار علی شمشیر می کشد...): این بار غاصبان خلافت که می فهمند ننگ عدم رضایت دختر رسول خدا بر پیشانی آن ها با این تشییع جنازه باقی ماند....درخواست می کنند که نبش قبر کنیم و دوباره تشییع جنازه ....این بار علی شمشیر می کشد....دیگر مامور به صبر نیست.....و غاصبان عقب نشینی می کنند....

چهاردهم(جنگاور خندق کجاست....): این روزها علی بدون فاطمه رمق ندارد...در خانه نشسته  گریه می کند و گریه می کند....جمعی از یاران یک نفر از بین خود را می فرستند تا علی را از خانه بیرون آورد....زیر بغل های ایشان را می گیرد و او را بیرون می آورد...علی تا دوباره به سر در خانه می رسد بی اختیار به روی زمین پرتاب می شود.....یار ایشان می گوید:آقا جان می خواهم شما را به بیرون خانه ببرم حالتان بهتر بشود...می فرماید: تو که نبودی ببینی پشت در با فاطمه چه شد....علی لعنه الله علی القوم الظالمین...ببینید با جنگاور خندق چه کردند...


پی نوشت: جان نگارنده به لب آمد تا متن تمام شد............یا زهرا(س) 

۱۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۳ مهر ۹۲ ، ۱۱:۵۹
سید مرتضی موسوی نژاد

این حادثه ی عظیم، یعنی حادثه ی عاشورا از دو جهت قابل تامل و تدبر است.جهت اول درس های عاشوراست،عاشورا پیام هایی دارد،درس هایی دارد.جهت دوم عبرت های عاشوراست.عاشورا یک صحنه ی عبرت است.یعنی چه عبرت بگیرد؟ یعنی خود را با آن وضعیت مقایسه کند،بفهمد درچه حالی است،در چه وضعیتی است،چه چیزی او را تهدید می کند،چه چیزی برای اولازم است.این را می گویند عبرت.این هم نوع دیگری درس است،اما درس از راه عبرت گیری.


حضرت آقا آیت الله خامنه ای(روحی فداه)


امام حسین ( ع ) از میان اصحاب خود بیرون آمده و نزدیک دشمن شد و خواست که ساکت شوند . ولی آنها نپذیرفتند . سپس فرمود : ((وای بر شما ! چرا خاموش نمی شوید تا گفتارم را بشنوید ؟ من شما را به راه رشد فرا می خوانم هر که پیرویم کند از راه یافتگان و هر که سرپیچی ام کند ، از هلاک شدگان خواهد بود . شماها که به سخن من گوش نمی دهید و از من نافرمانی می کنید شکم هایتان از حرام پر شده است و قلب هایتان مهر نهاده شده است . وای بر شما چرا گوش نمی دهید ؟ چرا ساکت نمی شوید ؟ ))


عزیزان من،بنظر بنده این قضیه ی لقمه ی حرام اصلی ترین عبرت عاشوراست.یک جمله ی دیگر از حضرت آقا را بخوانید به بحث کمک می کند.


چه شد همان جامعه ی اسلامی ای که در مسجد آن،در معبر آن صوت تلاوت قرآن بلند بود،همین جامعه ،همین کشور ،همین شهرها  کارشان به جایی برسد آنقدر از اسلام دور بشوند که کسی مثل یزید بر آن ها حکومت کند،وضعی پیش بیاید که کسی مثل حسین بن علی (ع) ببیند که چاره ای ندارد،جز این فداکاری عظیم که بی نظیر است این فداکاری در تاریخ.چه شد که به آنجا رسیدند؟ این آن عبرت هست.


حضرت آقا آیت الله خامنه ای(روحی فداه)


الهی که تک تکتون در رکاب آقا امام زمان شهید بشید.برادران،خواهران،دوستان ورفقا باور کنید آخر حرام خوری عقب افتادن ظهوره.وچون در روایات داریم که اگر ما خیلی خائن باشیم و نتونیم مقدماتش رو آماده کنیم،خود آقا می آیند.اون موقع اگر مراقب لقمه ی خودمون نباشیم،با آقا امام زمان محاربه خواهیم کرد..الله اکبر..به قول آقای بهجت خداوند توفیق دهد به سمت آقا تیر نندازیم.


عزیزان من مراقب این مساله باشید(فقط قدم به قدم اول خانواده ی خودتون...بعد اقوام و خویشان)


1.آیا خمس  یا زکات(در مورد زکات اگر تعلق می گیرد.)را می دهند؟آیا می دانید بدترین مال ها در نزد خدا مالی است که حق خداوند از آن خارج نشده باشد؟


2.چه وام هایی میگیرند؟آیا سود بانکی میگیرن؟آیا می دونین اگر قسط وام عقب بیافته یه چیزی به نام دیر کرد روش می خوره؟آیا می دونید اگر به نیت سود پول توی بانک بگذارید حرامه؟آیا می دونید هر دوی این حالت ربا است و ربا طبق نص صریح قرآن محاربه با خدا ورسول است؟


فان لم تفعلوا فاذنوا بحرب من الله و رسوله و ان تبتم فلکم رؤس اموالکم لاتظلمون و لاتظلمون» ) 

  

اگر دست از رباخواری نکشید، بدانید که با خدا و رسول او به جنگ برخاسته اید و اگر توبه کنید، اصل سرمایه از آن شماست. در این صورت نه ستم کرده اید و نه ستم شده اید.


3.آیا می دانید رشوه گیر و رشوه دهنده چه وضعی دارند؟


مسأله رشوه در اسلام به قدری مهم است که امام صادق (ع) درباره آن می فرماید«وامّا الرّشا فی الحکم فهو الکفر بالله العظیم-رشوه در قضاوت،کفر به خداوند بزرگ است»

در قرآن کریم آیه ای که به صورت خاص به مسأله رشوه می پردازد آیه ۱۸۸ سوره بقره است که می فرماید: «اموال یکدیگر را باطل در میان خود نخورید و برای خوردن بخشی از اموال به مردم گناه قسمتی از آن را به عنوان رشوه به قضاوت ندهید،در حالی که می دانید این کار گناه بزرگ است»



جالبه یه داستانی که یه عالمی سر منبری تعریف می کرد براتون بگم.


می گفت از فرزند یه عالمی شنیدم که پدرش با مسئول آستان قدس قبل انقلاب که از طرف شاه منصوب شده بود با هم رفتن به هند.اونجا دیدند که چند تن از مرتاض ها داشتن فضولات انسانی می خوردن.این مسئول به این ها اعتراض کرده بود که دارید چی می خورید؟حالمو بهم زدید.مرتاض بهش گفت:این چیزایی که من میخورم از اون مالی که از حرم اون آقا تو میخوری سالم تره.(منظورش اینه که داره مال مردم رو میخوره)


عزیزان من ببینید تو خونه ی خودمون واقواممون اگر دقت نکنیم چی می خوریم.


الله اکبر....خدا رحم کنه.


کرم انسان در ایمان و هجرت و جهاد است،و هجرت مقدمه ی جهاد فی سبیل الله.هجرت،هجرت از سنگینی هاست و جاذبه هایی که تو را به خاک می چسباند.چکمه هایت را بپوش،ره توشه ات را بردارو هجرت کن.حضرت امام حسین(ع) در صحرای کربلا انتظار تو را می کشد.


سید مرتضی آوینی



 



 

۱۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۵ مرداد ۹۲ ، ۰۳:۲۸
سید مرتضی موسوی نژاد