یادداشت روز

بر آن شدم دغدغه هایم را روی کاغذ بیاورم.

یادداشت روز

بر آن شدم دغدغه هایم را روی کاغذ بیاورم.

یادداشت روز

«من المؤمنین رجال صدقواماعاهدواالله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر ومابدلواتبدیلا...»
درمیان مؤمنان ،مردانی هستند که برسرعهد وپیمانی که با خدا بستند ،صادقانه ایستاده اند ، بعضی از آنها پیمان خود را به آخر رسانده ودر راه خدا شربت شهادت نو شیدند و بعضی دیگر در انتظارند و هرگز تغییرو تبدیلی در عهد وپیمان خود نداده اند...
احزاب/23...

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۲۷ بهمن ۹۶، ۰۱:۴۹ - پروژه هوش مصنوعی
    عالی
پیوندها

۱ مطلب در مهر ۱۳۹۲ ثبت شده است

به مناسبت سالروز ازدواج حضرت امیر (ع) و فاطمه زهرا (س) (امسال به تقویم شمسی مصادف است با 15 مهر)قسمتی کوچکی از زندگی عاشقانه ی این دو ستاره ی بزرگ خلقت را در قالب کلماتی به تصویر می کشم.


نخست(مراسم خواستگاری): جمعی از صحابه هر کدام شانس خود را برای ازدواج با فاطمه زهرا از طریق حضرت رسول(ص) امتحان کردند.و پاسخ حضرت رسول به همه یکسان بود:همسر فاطمه را خدا تعیین کرده است.بدین جهت برخی از بزرگان صحابه به دنبال حضرت امیر رفتند و به ایشان گفتند: فرد مورد نظر تویی.حضرت امیر به خانه ی حضرت رسول رفت و سلام کرد. حضرت رسول پاسخ داد و فرمود برای چه اینجا آمده ای؟ حضرت امیر سکوت کرد.حضرت رسول شادمان فرمودند می دانم برای خواستگاری دخترم فاطمه آمدی.حضرت رسول به سمت فاطمه زهرا رفت و فرمود علی به قصد ازدواج به خانه ما آمده نظرت چیست؟ فاطمه زهرا نیز سکوت کرد. پیامبر فرمود: پدرت به فدایت. سکوتت نشانه ی رضایتت است.

دوم(کوچه....): هنگامی که آن کسی که لعنت خدا بر او باد سیلی بر فاطمه زهرا زد....از ایشان در آن کوچه گذشت....فاطمه زهرا به امام حسن فرمود: به پدرت علی چیزی نگویی....تو خود حدیث مفصل خوان از این مجمل....


سوم(پشت در...): در آن جا بار دیگر فاطمه ی زهرا برای دفاع از ولایت به پشت در شتافت....و آن نامردها.............

 

چهارم(دست های بسته حضرت امیر): حضرت امیر را با دست های بسته کشان کشان می برند....آیا این همان فاتح خیبر نبود؟.....آقا جان صبری داری شما.....فاطمه زهرا به دفاع همسرش در بین جمعیتی از زنان بنی هاشم می رود.....خطبه فدکیه می خواند و از ولایت دفاع می کند و زمینش را که غصب شده است طلب می کند...


پنجم(طلب زمین می کند....): در جای دیگر بار دیگر از غاصبان طلب زمین خود را می کند....این بار به او می گویند: فاطمه اگر زمین می خواهی چرا از بیت المال می خواهی؟(چه توهینی می کنند به مادرم خدا لعنتشان کند...)بیا از زمین های شخصیمان بهت بدهیم......اینجا بر می گردد به سمت علی و گریه می کند و می فرماید: ببین چه توهینی به من کردند........


ششم (نفرین مردم...): این بار می گوید اگر همسرم را رها نکنید به سر مزار پدرم رسول خدا می روم  موهایم را پریشان می کنم و شما را نفرین می کنم و این چنین می کند......(شیعه را ملامت نیست که در همین قسمت از ضجه و ناله بمیرد......) آسمان سیاه می شود....بار دیگر علی را رها می کنند و علی فاطمه را از نفرین کردن برحذر می دارد و وظیفه را صبر می داند....


هفتم( روحی فداک...): این بار فاطمه بر سر حضرت امیر می آید و روحی فداک کنان دور علی می چرخد......و او را دلداری می دهد....جانم فدای مادرم....چه دلی دارد....


هشتم(حضور غاصبان خلافت در خانه زهرا....):جمعی از غاصبان خلافت برای عیادت فاطمه به خانه اش می آیند....فاطمه آن ها را نمی پذیرد.. .. این بار نیزدست به تهدید حضرت امیر می زنند.......اول مظلوم عالم از فاطمه می خواهد اجازه ی ورود به خانه را بدهد....دیگر اجازه ی خانه ی خودشان را ندارند....فاطمه بخاطر علی می پذیرد...


نهم(این بار بیهوش شدن علی...):جمعی از کنیزان به سمت علی می آیند در راه مسجد....بیایید مولای ما که دیگر ممکن است فاطمه را زنده نبینید....حضرت امیر بیهوش بر روی زمین می افتد...وفتی به هوش می آید یا بهتر بگویم بهوش می آورندشان ... به سمت خانه می رود... فاطمه را در آغوش می گیرد نه فاطمه هنوز نفس می کشد....


دهم(فاطمه پر می کشد...): بخاطر اینکه قهر فاطمه با غاصبان خلافت در تاریخ ثبت شود ایشان باید پر بکشد....علی او را غسل می دهد و به فرزندانش یاد می دهد که آستین در دهان گریه کنند...ولکن وفتی کبودی را می بیند دیگر تحمل نمی کند پیکر فاطمه را رها می کند سر بر دیوار گذاشته بلند بلند گریه می کند....


یازدهم(فرود غم های عالم....): فاطمه را در غربت تشییع جنازه کردند...علی پیکر فاطمه را تحویل دستان حضرت رسول داد.....و بسیار با معنا فرمود امانتیت را برگرداندند....دقت کنید به فعل مجهول.....در آن جا وقتی خاک ها ریخته شد و نهایتا دو انگشت حضرت امیر از خاک جدا شد...فرمود کانه تمام غم های عالم بر سرم فرود آمد...


دوازدهم(واما فاطمه هوای علی خود را دارد): سوال می کنند و فاطمه پاسخ می دهد خدای تو کیست؟پیامبر تو کیست؟مولای تو کیست؟ این بار بخاطر آنکه به علی بگوید من حواسم به توهست می گوید: آنکه بر سر قبر نشسته.....علی اندکی و فقط اندکی آرام می شود....


سیزدهم(این بار علی شمشیر می کشد...): این بار غاصبان خلافت که می فهمند ننگ عدم رضایت دختر رسول خدا بر پیشانی آن ها با این تشییع جنازه باقی ماند....درخواست می کنند که نبش قبر کنیم و دوباره تشییع جنازه ....این بار علی شمشیر می کشد....دیگر مامور به صبر نیست.....و غاصبان عقب نشینی می کنند....

چهاردهم(جنگاور خندق کجاست....): این روزها علی بدون فاطمه رمق ندارد...در خانه نشسته  گریه می کند و گریه می کند....جمعی از یاران یک نفر از بین خود را می فرستند تا علی را از خانه بیرون آورد....زیر بغل های ایشان را می گیرد و او را بیرون می آورد...علی تا دوباره به سر در خانه می رسد بی اختیار به روی زمین پرتاب می شود.....یار ایشان می گوید:آقا جان می خواهم شما را به بیرون خانه ببرم حالتان بهتر بشود...می فرماید: تو که نبودی ببینی پشت در با فاطمه چه شد....علی لعنه الله علی القوم الظالمین...ببینید با جنگاور خندق چه کردند...


پی نوشت: جان نگارنده به لب آمد تا متن تمام شد............یا زهرا(س) 

۱۵ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۳ مهر ۹۲ ، ۱۱:۵۹
سید مرتضی موسوی نژاد